
| |
|
هامون نیوز به نقل از کیهان، سایت صهیونیستی بالاترین با حمله به کروبی، وی را به عمرسعد تشبیه کرد و نوشت: شما طعم گندم ری را هم نمیچشید! علت حمله غیرمترقبه بالاترین به کروبی این است که کروبی اخیراً در جریان عقده گشایی علیه آیت الله جنتی و برخلاف رویه همراهی و همکاری با منافقین به طور ضمنی علیه خانه های تیمی منافقین موضع گرفته بود. همین امر باعث شد بالاترین خطاب به کروبی بنویسد: آقای کروبی! هنوز بانگ تهدید به دستگیری «سران فتنه» خاموش نشده بود که شما به صحنه آمده و با نمایش حمله به جنتی، همکاری خویش در کشتار دهه شصت را یادآور شدید. آقای کروبی، از شما انتظار نبوده و نیست که بهروز جاوید تهرانی، نسرین ستوده، مجید توکلی، ارژنگ داودی باشید و یا بمانند سربه داران، فرزاد کمانگر و دگر قهرمانان تا پای جان از حقوق ملت خویش دفاع کنید. شما به جای نقد گذشته خویش و عذرخواهی از پیشگاه ملت ایران، «خدمات» خویش در «دوران طلایی» را یادآوری می کنید. آقای کروبی! بدانید که شما طعم گندم ری را نمی چشید. گفتنی است بعد از آن که کروبی علی رغم آنهمه مواضع خصمانه علیه امام و انقلاب فقط کمی بیشتر از 300 هزار رأی آورد، برخی از اصولگرایان سرنوشت وی را با عمرسعد مقایسه کرده بودند که به امید حکومت ری به جنگ امام حسین(ع) رفت و نهایتاً به گندم ری هم نرسید. |
سخنان رهنورد همیشه از سوی اصحاب رسانه بیشتر مورد توجه قرار می گیرد . زیرا معمولا چند گاف از آن می توان بیرون کشید
زهرا رهنورد این بانوی تاریک فکر جریان فتنه ، همانند دیگر سران جنبش ، برای بقای سیاسی محتاج خبرسازی است. لذا هرزگاهی به دیدار خانواده ی زندانیان فتنه اخیر می رود و گزارشی سرشار از تهمت به نظام و مظلوم نمایی همراه با چندین عکس تهیه شده و در سایت ها قرار می گیرد.
اما سخنان رهنورد همیشه از سوی اصحاب رسانه بیشتر مورد توجه قرار می گیرد . زیرا معمولا چند گاف از آن می توان بیرون کشید.
این خانم تاریک فکر که برای تهیه گزارش به دیدار همسر رسول بداقی رفته بود مطلع می شود که رسول بداقی از زندان اوین تهران به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده است . رهنورد هم که سوژه ای برای حرف زدن پیدا می کند ، انتقال از تهران به کرج را تبعید می خواند! و اینچنین می گوید : زندانی داشتن به خودی خود سخت است، چه برسد به اینکه زندانی در تبعید هم باشد!
ظاهرا تاریک فکر ترین بانوی ایران یا معنی تبعید را نمی داند یا تا به حال به کرج نرفته و آن را یک شهر دورافتاده مرزی تصور می کند ویا هر دو !
انتشار نشریات حامی فتنه سبز در دانشگاه
با گذشت نزدیک به یک ماه از سال تحصیلی جدید ،دانشجویان حامی فتنه سبز در دانشگاه اصفهان اقدام به انتشار نشریاتی با موضوع حمایت از فتنه سبز می نمایند.
این دانشجویان همچنان با ادعاهای نابجا اقدام به تشکیک در سلامت انتخابات و ترویج افکار برخی از اراد منحرف همچون عبدالکریم سروش نموده و تا کنون چهار نشریه باران ، تکاپو ، مشق و مجنون با این رویکرد توسط آنها منتشر شده است.
ناگفتههای احمدیمقدم از تقابل با آشوبگران سال 88
فرمانده نیروی انتظامی گفت: حوادث پس از انتخابات تنها در یک سوم تهران رخ داد و بقیه ایران خبری نبود.
دختران هر چه خواستند بپوشند به شرط اینکه ...
فرمانده ناجا در پاسخ به این سوال که " اقدامات پلیس علیه گروه های موسیقی جوانان و نیز دخترانی که "جین "می پوشند چقدر واقعیت دارد؟ " گفت: " ما با موسیقی مخالف نیستیم اما محفل های شبانه موسیقی برگزار می شود که در آنها مصرف مواد مخدر و قرص های روان گردان و فساد اخلاقی روی می دهد و قانون برگرفته شده از شریعت اسلامی نقض می شود. ما تلاش می کنیم قانون را اجرا کنیم. کنسرت ها و نشست های موسیقی در ایران برگزار می شود. ایران، هنر را تشویق میکند و مخالفتی با آن ندارد اما فساد اخلاقی یا مشروبات الکلی را تایید نمی کند.
وی درپاسخ به سوالی درباره "برخورد با پوشیدن لباس جین توسط دختران در ایران " نیز خطاب به خبرنگار قطری گفت: بیا ایران تا ببینی! براساس قانون، همه می بایست به ضوابط شرع اسلامی ملتزم باشند. دختران میتوانند هر آنچه را که دوست دارند بپوشند به شرط اینکه لباسشان مخالفتی با شرع اسلامی نداشته باشد.
هیچ کس به ضرب گلوله پلیس، کشته نشد
احمدی مقدم با اشاره به حوادث پس از انتخابات اظهار داشت: واکنش پلیس در برابر مخالفین در خیابان های تهران، مناسب و صحیح بود و هیچ اقدام خلاف قانونی از سوی ماموران پلیس رخ نداد. آنها از سلاح گرم استفاده نکردند و هیچ کس به ضرب گلوله پلیس، کشته نشد.
پلیس در تظاهرات های تهران تنها با یک طرف منازعه مقابله نکرد بلکه در آن واحد، با چند طرف مقابله می کرد. همزمان با ورود مخالفان احمدی نژاد به خیابان ها، حامیان وی نیز به خیابان ها آمدند و شمار آنها نیز زیاد بود.
به گزارش عصرایران ، فرمانده ناجا اضافه کرد: برای همه روشن است که ایران دارای پیشرفته ترین سیستم دموکراسی در سطح منطقه است و رئیس جمهور از میان چند کاندیدا براساس معیارهای شفاف انتخاب می شود. اگر محبوبیت نظام ما ضعیف بود و دشمنان می توانستند ضربه ای به ما وارد کنند که منجر به سرنگونی نظام شود به هیچ وجه در این اقدام، تردید نمی کردند. به همین دلیل از شیوه های کم هزینه تری مانند شیوه های اطلاعاتی، جاسوسی یا رسانه ای استفاده می کنند.
پلیس کتک می خورد تا مردم اذیت نشوند
احمدی مقدم ادامه داد: شما در اینترنت و یوتیوپ فیلم هایی از کتک خوردن نیروهای پلیس توسط شرکت کنندگان در تظاهرات دیده اید. این نتیجه ضعف پلیس نبود بلکه آنها از خود خویشتنداری نشان می دادند و تحمل می کردند تا به مردم آسیبی نرسد یا آنها اذیت نشوند.
شما موضع مثبت مردم را نسبت به پلیس می دانید. همه مرا می شناسند. من به میان مردم و بازار می روم و تعامل و برخورد آنها را نسبت به خودم می بینم. وظیفه پلیس اجرای قانون و حفظ نظام وثبات جامعه است. ناآرامی ها و بی ثباتی را هیچ کس و هیچ جامعه ای نمی تواند تحمل کند.
حوادث پس از انتخابات فقط در یک سوم تهران بود
وی در پاسخ به این سوال که " اگر از پلیس ایران سخن بگوییم درگیری با شرکت کنندگان در تظاهرات و مخالفان به ذهن خطور می کند، شما چگونه میان حق بیان نظرات و اخلال در امنیت فرق قائل می شوید؟ " گفت: آزادی ها در چارچوب نظام تعریف می شود. دولت دارای سعه صدر و تحمل بسیاری در این زمینه است اما اگر گروهی بخواهد قانون را نقض کند و در خیابان ها تظاهرات کند هیچ دولتی نمی تواند این موضوع را بپذیرد.
احمدی مقدم افزود: اتفاقات سال گذشته تنها در یک سوم تهران رخ داد و بقیه ایران خبری نبود. ساکنان مناطق شمالی تهران از کاندیدای معینی حمایت می کرد هنگامی که کاندیدای آنها اکثریت آرا را به دست نیاورد مدعی بروز تقلب در انتخابات شدند و کردند آنچه را که می خواستند انجام دهند. این در حالی است که شیوه قانونی برای اعلام اعتراض وجود دارد ولی آنها از این شیوه استفاده نکردند.
فرمانده ناجا ادامه داد: توجه شما را به آنچه که در فرانسه روی داد جلب می کنم. پس از آنکه تظاهرات تمامی بخش های این کشور را فراگرفت. واکنش دولت فرانسه چه بود. دولت فرانسه بدون توجه به تظاهرات ها، قانون مربوط به بازنشستگی را تصویب و تایید کرد.
کاهش جرایم ایرانیان در قطر
فرمانده ناجا افزود: جرایم ایرانیان در قطر به دلیل همکاری میان تهران و دوحه در پنج سال اخیر، 80 درصد کاهش یافته است. ایران همچنین توانسته است مسیر انتقال مواد مخدر از جمله حشیش از افغانستان به قطر را ببندند.
اعزام تعدادی از دختران بهایی جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور
از ابتدای سال جاری تا به حال تعدادی از دختران فرقه ضاله بهائیت جهت ادامه تحصیل به دانشگاه های هندوستان اعزام شده اند.
با توجه به اینکه اعضای این فرقه افراد مناسبی جهت جذب توسط سرویس های اطلاعاتی بیگانه می باشند به همین جهت اکثر سازمانهای جاسوسی با شناسایی برخی افراد مستعد این فرقه زمینه تحصیل آنها را در دیگر کشورها فراهم می آورند.
وقتی رسیدیم، هنوز هوا روشن بود و صدای تمرین بچهها با ساکسیفون به گوش میرسید. وارد که شدیم، اول تصاویر شهدای پیشاهنگی حزبالله به چشم میخورد که یکیشان شهید گروه موسیقی بود و آنطرف برنامه هفتگی تمرین و کلاسهای آموزشی روی تابلو دیده میشد که آخرش نوشته بودند: امیدواریم خدا ما را برای زمینهسازی ظهور امام زمان یاری کند.
بچهها هرکدام با یک ساز مشغول نواختن بودند که صدای اذان از تلویزیون المنار بلند شد و یکی یکی سازهایشان را کنار گذاشتند و بلند شدند برای وضو گرفتن و از سبدی کنار قفسه، دفترچههای نت موسیقی مهرهای نماز را برداشتند و آماده شدند برای نماز.
بعد یکیشان که بزرگتر از بقیه بود، اذان و اقامه گفت و یکی دیگر که بعد فهمیدیم معاون رییس گروه است، جلو ایستاد و بقیه به او اقتدا کردند و یکی با زنجیر گردن و یکی با دستبند نقره و اکثرا با تیشرت و شلوار جین به نماز ایستادند.
در سالن کوچکی ایستاده بودیم که محل تمرین بچهها بود و درودیوارش را جهت جلوگیری از مزاحمت برای همسایهها عایق زده بودند و اطرافش سازهای کوبهایشان را چیده بودند.
نماز را که خواندند، همان که اذان و اقامه گفته بود، دعا خواند و بعد همه دعای فرج را با هم تکرار کردند و رو به قبله دستها را بالا آوردند و به امام حسین علیهالسلام و امام عصر سلام دادند و دوباره سازها را برداشتند و مشغول شدند.
اینجا در «حاره حریک» و یک کوچه پایینتر از خانه سیدحسن نصرالله - جایی که دو روز پیش آخرین نهال از یک میلیون نهال برنامه درختکاری حزبالله را توی باغچه جلوی ساختمانشان کاشت - بچههای گروه مرکزی موسیقی حزبالله وضو میگیرند و بعد از نماز سازهایشان را به جای تفنگ برمیدارند.
یکیشان برادرش را در جنگ از دست داده و یکی فرزند مجاهدی است که بعد از چند روز تشنگی و گرسنگی با زبان روزه و در هنگام تلاوت قرآن توسط مزدوران اسراییل به شهادت رسیده است.
اینجا حرف بچهها این است که یکیمان تفنگ برمیدارد و به میدان میرود و یکیمان ساز برمیداریم و حمایتش میکنیم. فرقی ندارد، دشمن ما آمریکا و اسراییل است و باید برای مبارزه آماده باشیم و برای خدا کار کنیم.
در تهران و مشهد و اصفهان ما ولی اگر جوانی ساز برمیدارد، فرض همه - هم خودش و هم دیگران - بر این است که در مقابل خدا ایستاده و به جنگ ارزشها آمده و پا روی خون شهدا گذاشته است.(1)
اینجا جوان حزباللهی در حالیکه ساکسیفون یا گیتارش را در دست گرفته، میگوید: «این راه خیلی دشوار و سخت و خطرناک است و امکان انحراف تویش زیاد است، برای همین ما باید دائم از خدا کمک بخواهیم تا حفظمان کند و در راه مستقیم نگاهمان دارد.»
آنجا جوان ما اگر بخواهد به موسیقی بپردازد، باید اول با دین و خدا و قرآن خداحافظی کند و بعد بیسروصدا و مخفیانه دست به ساز بزند. چون برگزاری کنسرت را تحریم کردهایم، مثلا چون شهرمان شهر مقدسی است؛ حالا چه بر سر این جوان میآید، به ما چه! چون آموزش علنی و رسمی موسیقی را صحیح نمیدانیم، حالا این جوان عصرها توی هر سوراخ و سنبهای به اسم آموزش موسیقی چه میکند به ما چه؟(2)
صحبت از تهدیدهای آمریکا که به میان میآید و تحریمها که جدیتر میشود و اسراییل که بیشتر شاخ و شانه میکشد و حرف از جنگی دوباره میزنیم، همه یا علنی یا پشت پرده میگوییم: این نسل که دیگر جبههبرو نیست!
جز مقام معظم رهبری که بارها و به تعبیر مختلف بر سلامت این نسل تأکید کردهاند، همه ما معمولا فرض را بر این میگذاریم که باید بر اساس ظاهر و قیافه جوانها حکم کرد و اینقدر دنیایمان کوچک و جغرافیای تفکرمان تنگ است که فراموش کردهایم قرار بوده با روح و جان این جماعت کار داشته باشیم.
حتى اینقدر تاریخ ذهنمان کوتاه است که از یاد بردهایم برخی از بزرگترین سرداران و دلاوران دوران دفاع مقدس قبل از انقلاب همین جوانیها را کردهاند و همین قیافهها را داشتهاند و همین دوران را گذراندهاند. (3)
آن شهیدان زنده که در اقتدا به شهدای کربلا بزرگترین حماسههای تاریخ معاصر را آفریدند، همان جوانان پاک و بیآلایش و باصفایی بودند که البته شاید ظاهرشان چندان با توصیه و نصیحتهای برخی پیران سازگار نبود و نوع پوشش و ادبیات گفتاری و علایق و سلایقشان چندان به ذائقه بزرگترها خوش نمیآمد، اما وقتی قدم به میدان جنگ نهادند، برخی ازهمان پیران و بزرگترها را در حسرت پرواز خویش باقی گذاشتند.
ما بهظاهر حکم میکنیم و بعد از 40 سالگی دیگر یاد میگیریم چگونه ظاهرمان را حفظ کنیم، چگونه حرف بزنیم که با ارزشهای حاکم برجامعه تعارض نداشته باشد، چگونه رفتار کنیم که با قدرت موجود هماهنگ شود، اما جوان هنوز بلد نیست ظاهر، رفتار و گفتارش را «بسازد».
جوان همان است که هست، شاد باشد لبخند میزند، ناراحت باشد اخم میکند، عصبانی شود فریاد میزند، تعجب کند میخندد، کسی را دوست داشته باشد به سراغش میرود و از کسی خوشش نیاید رویش را برمیگرداند؛ اما ما بزرگترها بلدیم چگونه در عین ناراحتی و عصبانیت لبخند بزنیم و چگونه از کسی که دشمنش میداریم، تعریف کنیم!
جوانان زندهاند، الله اکبر! آری، جوانان زندهاند و همین جوانان چنان که مقام معظم رهبری به درایت و حکمت خویش دریافته، در عمق وجدان و سراسر جان خویش مؤمن و صادق و باورمند و وطن خواهند.
جوانان زندهاند و اگر خطری این خاک پاک و این آیین یزدانی را تهدید کند، بیش از هرکس و پیش از هرچیز، اینان پاسدار حرمتها و ارزشهای آسمانی این مرز و بوم خواهند بود. جوانان زندهاند... سرمایه واقعی این سرزمین و طلا و الماس حقیقی این خاک و آینده این انقلاب بزرگ و جهانی همین جوانانند.
همین جوانان که با بیمهری و تندخویی و کملطفی یک روز به لباسشان بند میکنیم و یک روز از رفتارشان شکایت داریم و یک روز به حرف زدنشان ایراد میگیریم، همین جوانان که فکر میکنیم چون سلیقه یا علاقهشان - در هر حد و سطحی - مثل ما نیست، پس محکوم به کفر و بیایمانیاند و باید همهشان را در دریا ریخت و از شرشان خلاص شد.
آری، جوان بیش از هرچیز قیمت و ارزش دارد و جنس قیمتی بیشتر در معرض سرقت و غارت است؛ اما هیچ کاروانی به محض تعرض و هجوم غارتگر سرمایه خود را به بهانه طمع آنان تقدیمشان نمیکنند.
آری، جوان شیرینی و حلاوت دارد و هر شیرینی و خوراک تازه و گوارا بیشتر در معرض فساد و خرابی است؛ اما هیچکس بهخاطر هجوم مگسها شیرینی را دور نمیاندازد.
آری، جوان سایهگستر و تنومند است و البته هر درخت سایهگستر و تنومند و پرثمر آفت هم میزند؛ اما به محض آفتدیدن درخت با اره و تبر به جانش نمیافتند و قطعش نمیکنند.
جوانان هستند - و جز اندکی به شکل طبیعی و مثل همهجای دنیا - با انقلاب و ارزشهای دینی همراهند و با دشمنان انقلاب و ارزشها و ایران اسلامی در ستیزند، به شرط آنکه ما شخص خود را هویت و تمامیت ایران و اسلام ندانیم و مخالفت آنان با رفتار نادرست خود را مخالفت با اسلام نپنداریم، به شرط آنکه خود را بر ایشان تحمیل نکنیم، به شرط آنکه به نیکویی با آنها سخن بگوییم، به شرط آنکه ظاهرگرا نباشیم و... به شرط آنکه آنان را فرزندان خود بدانیم. (4)
فرزند خانواده گاهی خطا میکند، گاهی بیمار میشود، گاهی به بیراهه میرود، اما پدر و مادر میدانند که این فرزندان ادامه و امتداد و آیینه خودشانند و تنها سرمایه و دارایی خانوادهاند و هیچگاه بهخاطر خطایی کوچک آنها را از خانه بیرون نمیاندازند یا بهخاطر دعوایی برادرانه و خواهرانه یکی را فدای دیگری نمیکنند.
در زیرزمین کوچکی که بچههای گروه مرکزی موسیقی حزبالله لبنان سازهایشان را به نیت تفنگ برداشتهاند و برای مبارزه با دشمن تمرین میکنند نشستهام و به جوانانی فکر میکنم که در زیرزمینهای تهران و تبریز و قم ساز میزنند.
رهبر گروه موسیقی که تیشرت زردرنگی بر تن دارد در حالیکه آرام آرام فنجان قهوهاش را سر میکشد میگوید: «چیزی که من دائم به بچهها یادآوری میکنم این است که چون اینجا از اموال شرعی استفاده میکنیم خیلی باید مراقب باشیم کارمان مشروعیت داشته باشد و برای همین باید دائم نیتمان را به خودمان یادآوری کنیم که ما بهخاطر خدا ساز میزنیم و کار میکنیم.»
موقع خداحافظی بچهها سرودهای انقلابی قدیمی ایران را با موبایلهایشان پخش میکنند و هر کدامشان سرودی را که در موبایل خود ذخیره کرده نشان میدهد و من به یاد دوستی میافتم که ساکن آمریکاست و تعریف میکرد که در اتوبانهای کالیفورنیا با سرودهای «خمینی ای امام» و«ای لشکر صاحب زمان» چه لحظاتی را گذرانده است. (5)
(1) البته نمیخواهم بگویم همه مثل هم هستند، طبیعتا اینجا هم کسانی آزادانه به موسیقی مطرب و غیرمشروع میپردازند و لزوما همه بچههای همین گروه هم با وضو ساز نمیزنند؛ چنان که در ایران هم ما هرگونه سیاستگذاری کنیم، اصل قضیه تغییری نمیکند، ولی تفاوت در ایجاد کردن فضای سالم برای کار صحیح و سال جوانانی است که میخواهند درست عمل کنند.
(2) اساس سیاست نظام دینی ما ترویج موسیقی نیست و این قاعده درستی است، چه به جهت ضرورتهای شرعی و چه بهدلیل الزامات فرهنگی نظام. لیکن پرسش من این است که آیا باید برای وقت فراغت و علایق نوجوانان فکری کرد یا نه؟ و هنگامی که عوامل مختلف آنان را بهسوی موسیقی گرایش میدهد، آیا باید برای این موضوع تدبیر کرد یا خیر؟ و آیا باید برای گروهی از آنانکه به هر سبب به موسیقی علاقه و گرایش دارند و میخواهند متدین و سالم باشند، برنامهریزی داشت یا نه؟ چون به هر حال با تجاهل و بیاعتنایی ما صورت مسئله تغییری نمیکند.
(3) یکی از بزرگترین خیانتها به این نسل همین ارائه تصویر یکسویه از آن شهیدان به نسل جوان است؛ چون در واقع ما به آنها القا میکنیم که تو نمیتوانی چمران و بابایی و آوینی بشوی، چون آنها از نوجوانی، شب و روز لباس رزم میپوشیدند و دعای کمیل میخواندند و آیه قرآن تلاوت میکردند! چون نمیگوییم فلان شهید در آمریکا با دختری آمریکایی ازدواج کرد یا دیگری در جوانی کراوات میبست یا دیگری در دانشگاه با دختری دوست بود، اما با روی دادن انقلاب و تحول بزرگ اجتماعی و فرهنگی همانها بهخاطر پاکی نهادشان و زندگی سالم و صحیحشان توانستند قلههای بلند معنویت و معرفت را فتح کنند.
(4) بهخاطر دارم مجله نیستان به همت استاد سیدمهدی شجاعی در اواخر دوره انتشار خود ويژهنامهای با موضوع «دینگریزی جوانان» منتشر کرد که با استقبال گستردهای هم مواجه شد و چند بار تجدید چاپ شد و مضمون آن همین بود که بستگی دارد برای پاسخ به این سئوال چه تعریفی از دین داشته باشیم و در واقع جوانان از ما میگریزند، نه از دین!
(5) این کمترین نه شخصا چندان شیفته و فریفته موسیقیام و نه آن را مهمترین مسئله و مشکل اجتماعی و فرهنگی نسل جوان میدانم و معتقدم اگر قرار باشد فهرستی از معضلات موجود تهیه کنیم، مطمئنا موسیقی نخستین نخواهد بود؛ اما این موضوع را بهخاطر اهمیت غیرقابلانکار و گستردگی مشهودش بهعنوان یک مثال استفاده کردهام تا ضرورت توجه به واقعیتهای جامعه و برنامهریزی و تدبیر حکیمانه برای مسائل جوانان بر اساس واقعیت - نه اوهام و تصورات و شعارها و آرمانها - را یادآور شوم.
منبع:
http://www.panjerehweekly.ir/1389/8/22/MainPaper/68/Page/16/?NewsID=650
| تاجزاده: كار تمام است؛ احمدينژاد در دور اول پيروز است |
|
بازخواني علل حوادث پشت پرده انتخابات 88- 18 مصطفي تاجزاده از اعضاي ستاد موسوي به بعضي اعضا گفت: "كار تمام است و احمدينژاد در دور اول پيروز انتخابات است. "
|
در ادامه واكاوي حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري 88 برآنيم كه ساختار، شاكله و اهداف مسببين اين غائله كه هزينههاي گزاف مادي و معنوي براي نظام مقدس جمهوري اسلامي در بر داشتهاند را مورد بررسي قرار دهيم. از همين رو پس از بررسي " شكلگيري و برخي مؤلفههاي ايدئولوژي تجديدنظرطلبان "، "فرايند دستيابي "، " راهبرد تبليغاتي و گفتمان انتخاباتي ميرحسين موسوي "، " گفتمان محمود احمدينژاد از انتخابات نهم تا دهم رياستجمهوري " و "بررسي نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري با روش "تحليل گفتماني " به فصل ششم يعني "شواهد آگاهي جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " ميپردازيم:
|
| شباهت عجيب و عبرت انگيز موسوي و كروبي و خاتمي با دوران ابن زياد |
|
|
|
حسين شريعتمداري مدیر مسئول کیهان،موسوي و كروبي و خاتمي را با ابن زياد كه فرستاده و سرسپرده يزيد بود مقایسه کرد و از شباهت های عجيب
![]() اينجا كوفه است و امروز، هشتم ذيحجه هزار و چندصد سال پيش است. ماه پاياني سال ۶۰ هجري و ۳۲ روز قبل از عاشوراي سال .۶۱ مسلم بن عقيل نماينده امام حسين(ع) چند روزي است كه وارد شهر شده و تا امروز، نزديك به ۱۸هزار نفر از مردم كوفه با نايب امام زمان خويش بيعت كرده اند... امشب، اما كوفيان عهد مي شكنند و مسلم در ميانه ميدان تنها مي ماند. ابن زياد، فرستاده يزيدبن معاويه شايع كرده است كه سپاه عظيمي از شام به حمايت او و براي سركوب مسلم و هوادارانش، پاي در ركاب عازم كوفه اند - چيزي شبيه تهديد سران فتنه به حمله نظامي قريب الوقوع آمريكا- جارچيان حكومت اموي دوره افتاده اند و به مردم كوفه توصيه مي كنند براي در امان ماندن از حمله سپاه شام و منجنيق هاي آتشبار، بايد از ياري مسلم بن عقيل دست بردارند و با ابن زياد كه فرستاده و سرسپرده يزيد است دست بيعت بدهند- باز هم شبيه عمليات رواني فتنه گران ۸۸ كه تنها راه پيشگيري از حمله نظامي به ايران را رويكرد مردم به سرسپردگان آمريكا مي دانستند و موسوي و كروبي و خاتمي را آدرس مي دادند- چه شباهت عجيبي و چه عبرت انگيز!
اينجا كوفه است! هزار و چندصد سال قبل. مسلم بن عقيل تنها مانده است. از سپاه پاسداران و ارتش اسلامي و خيل عظيم جان بركفان بسيجي و توده هاي ميليوني مردم با بصيرت ايران و حماس و حزب الله لبنان و... هم خبري نيست. آن روز اگر اينان بودند كه به قول امام راحلمان(ره) ماجرا آنگونه ورق نمي خورد كه خورد و پايان داستان مسلم آنگونه مي شد كه اين روزها شد. فردا، آشناي غريب كوفه و هاني بن عروه را كه ميزبان نايب امام(ع) بود بر بام دارالعماره گردن مي زنند و پيكرهاي مطهر آنان را در كوچه هاي كوفه بر زمين مي كشند... و كوفه پرخروش ديروز، بي اعتنا و خاموش فقط به نظاره ايستاده است. شايد مسلم بن عقيل در واپسين دقايق قبل از شهادت به ياد سخن امير مومنان(ع) افتاده بود كه «روزي از رسول خدا(ص) پرسيدم، آيا عقيل را دوست مي داريد؟ و حضرت در پاسخ فرمود؛ آري! به خدا سوگند او را دوچندان دوست دارم، خودش را و پدرش ابوطالب را و فرزندش مسلم را كه در حمايت از فرزندت حسين(ع) به شهادت مي رسد. اهل ايمان در سوگ او مي گريند و فرشتگان بر او درود مي فرستند». عهدشكني مردم آن روز كوفه اما، همه از دنياپرستي آنان ريشه نمي گرفت و ترس از سپاه خيالي شام تمامي ماجرا نبود. پاي عوامل ديگري نيز در ميان بود، بارها خطرناك تر و گمراه كننده تر. آلودگي شماري از خواص و موقعيت ناشناسي و بي بصيرتي شماري ديگر و صد البته برخي از خواص چون مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر نيز آن عهد را كه با خداي خويش بسته بودند، لبيك گويان به ميقات بردند و در ركاب مولايشان ايستادند و پاي فشردند و جان سپردند. ماجرا، اگرچه پردامنه است و گفتني هاي آن بسيار ولي در اين مختصر به دو نمونه از خواص آن روزگار اشاره مي رود؛ شريح قاضي از شمار خواص آلوده و از ميان خواص موقعيت ناشناس، يكي چون جناب سليمان بن صرد خزائي. او، هرچند آن روزها در تشخيص موقعيت به خطا رفته بود ولي عاقبتي خوش داشت و با برپايي نهضت توابين به خونخواهي شهداي كربلا برخاست و سرانجام در اين راه به شهادت رسيد و اما... الف: «هاني بن عروه» از بزرگان شيعه است. او از ياران رسول خدا(ص) و مردي شجاع، دانشمند و مورد احترام همگان است. مسلم بن عقيل بعد از ورود ابن زياد به كوفه، از خانه مختار كه در آن آشكارا ساكن بود به خانه هاني نقل مكان كرد. ابن زياد با حيله و ترفند از ماجرا باخبر شد و هاني را به دارالعماره فراخوانده و تحت شكنجه هاي سخت قرار داد. قوم هاني كه از طولاني شدن غيبت وي نگران شده بودند با شمشيرهاي آخته دارالعماره را به محاصره درآورده و هاني را طلب كردند. وحشت بر قصر حكومتي كوفه سايه افكند. ابن زياد مي دانست كه قوم هاني شجاع و پرشمارند و اگر به دارالعماره يورش آورند بساط حاكميت فرستاده يزيد برچيده خواهد شد، راه مقابله با شمشير بسته بود... ساعتي بعد، قوم هاني بن عروه، بي آن كه بزرگ قبيله خويش را از چنگ ابن زياد رهانيده و يا او را ديده باشند، به خانه و كاشانه خود بازگشتند. تعجب آور است؟ نه... شريح قاضي به دستور ابن زياد بر بام دارالعماره رفته و در حالي كه هاني با چهره خون آلود زير شكنجه بود به قوم وي اطمينان داده بود كه هاني ميهمان گرامي ابن زياد است و با او به گفت وگوي دوستانه نشسته است! و قوم هاني به گفته شريح اعتماد كرده بودند. چرا...؟! به اين علت كه شريح را با سابقه قبلي او كه قاضي دوران حضرت امير عليه السلام بود، مي شناختند و نمي دانستند شريح با بدره هاي زر و املاك و مستغلاتي كه از ابن زياد به رشوه گرفته، تغيير ماهيت داده است و از گذشته خويش فقط يك تابلوي دروغين روي دست گرفته و با آن دين فروشي مي كند. اگر قوم هاني مي دانستند كه «ميزان حال فعلي افراد است» فريب تابلوي شريح را نمي خوردند و همين اندازه كه مي ديدند شريح مورد وثوق و اعتماد ابن زياد است و زبان حاكمان شام به كام دارد، در هويت او ترديد مي كردند و خيلي زود به هويت واقعي او پي مي بردند. كاش مي دانستند، تابلوهايي نظير، قاضي دوران حضرت امير(ع)، نخست وزير دوران جنگ، نماينده حضرت امام(ره) در حج و بنياد شهيد، نمايندگي امام خميني(ره) در موسسه كيهان، حكم از امام براي دادستاني كل كشور و... فقط هنگامي ارزشمند است و مي تواند ملاك اعتماد باشد كه «حال فعلي» صاحبان اين «عنوان »ها با آنچه بر «تابلوهاي قبلي» آنان نقش بسته است، همخواني و انطباق داشته باشد. در جريان فتنه ۸۸ كه «جنگ احزاب» بود و تمامي دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب و امام و رهبري از داخل و خارج براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به هم پيوسته بودند، وقتي مردم با بصيرت اين مرز و بوم، سران فتنه را ديدند كه سر بر آستان آمريكا و انگليس و اسرائيل مي سايند و زبان آنها را به كام گرفته اند، خيلي زودتر از آنچه دشمنان بيروني تصور مي كردند، هويت فرستادگان و برگزيدگان دشمن را شناخته و فرياد «شريح قاضي» ها را نه فقط به هيچ انگاشتند، بلكه با حضور ده ها ميليوني و بصيرت خويش، «چشم فتنه» را به قول حضرت امير(ع) كور كردند. ب: و اما، جناب سليمان بن صرد خزائي- رحمه الله عليه- حال و هواي ديگري دارد. او از بزرگان و رهبران شيعيان عراق و از اصحاب و ياران نزديك امير المومنين(ع) و امام حسن(ع) بود و در بسياري از ميادين جهاد حضور داشت. سليمان طلايه دار دعوت از امام حسين(ع) به كوفه بود، اما خود به هر علت- كه در اين وجيزه نمي گنجد- مسلم بن عقيل را ياري نكرد و در ياري امام حسين عليه السلام نيز كوتاهي كرد. سليمان مورد وثوق مردم كوفه و همه مسلمانان بود. او بعد از ورود مسلم بن عقيل به كوفه با آن كه مي دانست مسلم فرستاده و نايب امام زمان اوست از ياري و حمايت مسلم خودداري كرد و در پاسخ به اعتراض افرادي نظير مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر و مختاربن ابوعبيد، گفت؛ منتظر ورود خود امام عليه السلام باقي مي ماند! دقيقا همان بهانه اي كه اين روزها برخي از مدعيان دروغين انتظار ولي عصر(عج) بر زبان دارند و يا شماري از منتظران بي بصيرت به آن چنگ مي زنند. سليمان صرد بايد مي دانست كه نمي توان مدعي پيروي از امام حسين(ع) و انتظار ورود ايشان بود، اما از بيعت و همراهي با نايب و فرستاده آن امام بزرگوار سر باز زد! اين سرپيچي به گونه اي آشكار با آن ادعا مغايرت دارد و كساني كه از پيروي نايب امام زمان خويش سرپيچي مي كنند، از فرمان مستقيم و بي واسطه امام(ع) نيز سر مي پيچند و سليمان بن صرد خزائي هم چنين بود و از حضور در كربلا و ياري امام حسين(ع) خودداري كرد! امروز هم در مقياسي بسيار كوچكتر شاهد برخي از خواص هستيم كه دشمني و كينه توزي آشكار قدرت هاي استكباري و دنباله هاي داخلي آنها عليه اسلام و انقلاب و نايب امام زمان - ارواحناله الفداء- را مي بينند ولي روزهاي حادثه- نظير فتنه ۸۸- در صحنه حضور ندارند. ادعا مي كنند كه در انتظار امام عصر(عج) نشسته اند و نمي دانند در انتظار يوسف زهرا(س) بايد ايستاد تا مصداق اين آيه شريفه نبود كه «رضوا بأن يكونوا مع الخوالف.... به همراهي با خانه نشينان راضي شدند و بر دل هاشان مهر نهاده شده، از اين روي اهل تفقه نيستند». به كوفه برگرديم، خودداري سليمان از ياري مسلم بن عقيل، زبان ابن زياد را به تخطئه مسلم در ميان مردم دراز كرد. خناسان و حراميان به ملت مي گفتند؛ اگر مسلم برحق است و حسين بن علي(ع) به حق قيام كرده است، چرا شخصيت برجسته اي نظير سليمان بن صرد كه از بزرگان شيعه و طليعه دار دعوت از حسين(ع) است مسلم را ياري نمي كند؟! و بعدها كه سليمان بن صرد از حضور در كربلا نيز سر باز زد، به همين توهم عليه قيام اباعبدالله(ع) دامن مي زدند. خدا بر درجات امام راحل ما(ره) بيفزايد كه مي فرمود- و تاكيد مي كرد كه با جرات مي گويد- مردم زمان ما از مردم حجاز در دوران رسول خدا(ص) و مردم كوفه در دوران علي مرتضي(ع) برترند و چنين است كه ترفندهاي موثر آن روزهاي دشمن در اين روزها بي اثر است چرا كه امروزه نگاه مردم به ولي امر و جلودار قافله است نه به خواص، از اين روي، خواص آلوده و غافل اگرچه در مقايسه با آن روزها، بسيار اندك و كم شمارند ولي چنانچه بلغزند و پاي از صراط مستقيم- خداي نخواسته- به عمد يا كم بصيرتي، بيرون بگذارند، جماعت را با خود نمي لغزانند، بلكه خود رفوزه شده و سقوط مي كنند. جناب سليمان صرد خزائي، اما، آنگونه كه اشاره شد، به خطاي خود - هرچند ديرهنگام- پي برد و با شهادت خويش نام نيكي از خود به يادگار گذاشت. سليمان اجازه سوءاستفاده بيشتر از خطاي خويش را به حراميان نداد... و خداي مهربان عاقبت همه- مخصوصا مدعيان- را ختم به خير فرمايد تا در آوردگاه اين روزها كه در دو سوي آن تمامي اسلام و تمامي كفر به تخاصم رو در روي هم ايستاده اند تماشاچي نباشند و به بهانه اين كه از فلان ماجرا- به حق- دل خوشي ندارند و يا به فلان موضوع- باز هم بر فرض صحت نظرشان- اعتراض دارند، از حضور آشكار در جبهه حق باز نمانند. امروز، راه ميانه اي نيست، فماذا بعدالحق الاالضلال... |
| آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 24 آبان 1389 ساعت 20:38 |
صراط - به نقل از کیهان:
اينجا كوفه است و امروز، هشتم ذيحجه هزار و چندصد سال پيش است. ماه پاياني سال 60 هجري و 32 روز قبل از عاشوراي سال .61 مسلم بن عقيل نماينده امام حسين(ع) چند روزي است كه وارد شهر شده و تا امروز، نزديك به 18هزار نفر از مردم كوفه با نايب امام زمان خويش بيعت كرده اند... امشب، اما كوفيان عهد مي شكنند و مسلم در ميانه ميدان تنها مي ماند. ابن زياد، فرستاده يزيدبن معاويه شايع كرده است كه سپاه عظيمي از شام به حمايت او و براي سركوب مسلم و هوادارانش، پاي در ركاب عازم كوفه اند - چيزي شبيه تهديد سران فتنه به حمله نظامي قريب الوقوع آمريكا- جارچيان حكومت اموي دوره افتاده اند و به مردم كوفه توصيه مي كنند براي در امان ماندن از حمله سپاه شام و منجنيق هاي آتشبار، بايد از ياري مسلم بن عقيل دست بردارند و با ابن زياد كه فرستاده و سرسپرده يزيد است دست بيعت بدهند- باز هم شبيه عمليات رواني فتنه گران 88 كه تنها راه پيشگيري از حمله نظامي به ايران را رويكرد مردم به سرسپردگان آمريكا مي دانستند و موسوي و كروبي و خاتمي را آدرس مي دادند- چه شباهت عجيبي و چه عبرت انگيز!
اينجا كوفه است! هزار و چندصد سال قبل. مسلم بن عقيل تنها مانده است. از سپاه پاسداران و ارتش اسلامي و خيل عظيم جان بركفان بسيجي و توده هاي ميليوني مردم با بصيرت ايران و حماس و حزب الله لبنان و... هم خبري نيست. آن روز اگر اينان بودند كه به قول امام راحلمان(ره) ماجرا آنگونه ورق نمي خورد كه خورد و پايان داستان مسلم آنگونه مي شد كه اين روزها شد.
فردا، آشناي غريب كوفه و هاني بن عروه را كه ميزبان نايب امام(ع) بود بر بام دارالعماره گردن مي زنند و پيكرهاي مطهر آنان را در كوچه هاي كوفه بر زمين مي كشند... و كوفه پرخروش ديروز، بي اعتنا و خاموش فقط به نظاره ايستاده است. شايد مسلم بن عقيل در واپسين دقايق قبل از شهادت به ياد سخن امير مومنان(ع) افتاده بود كه «روزي از رسول خدا(ص) پرسيدم، آيا عقيل را دوست مي داريد؟ و حضرت در پاسخ فرمود؛ آري! به خدا سوگند او را دوچندان دوست دارم، خودش را و پدرش ابوطالب را و فرزندش مسلم را كه در حمايت از فرزندت حسين(ع) به شهادت مي رسد. اهل ايمان در سوگ او مي گريند و فرشتگان بر او درود مي فرستند».
عهدشكني مردم آن روز كوفه اما، همه از دنياپرستي آنان ريشه نمي گرفت و ترس از سپاه خيالي شام تمامي ماجرا نبود. پاي عوامل ديگري نيز در ميان بود، بارها خطرناك تر و گمراه كننده تر. آلودگي شماري از خواص و موقعيت ناشناسي و بي بصيرتي شماري ديگر و صد البته برخي از خواص چون مسلم بن عوسجه و حبيب بن مظاهر نيز آن عهد را كه با خداي خويش بسته بودند، لبيك گويان به ميقات بردند و در ركاب مولايشان ايستادند و پاي فشردند و جان سپردند.
ماجرا، اگرچه پردامنه است و گفتني هاي آن بسيار ولي در اين مختصر به دو نمونه از خواص آن روزگار اشاره مي رود؛ شريح قاضي از شمار خواص آلوده و از ميان خواص موقعيت ناشناس، يكي چون جناب سليمان بن صرد خزائي. او، هرچند آن روزها در تشخيص موقعيت به خطا رفته بود ولي عاقبتي خوش داشت و با برپايي نهضت توابين به خونخواهي شهداي كربلا برخاست و سرانجام در اين راه به شهادت رسيد و اما...
الف: «هاني بن عروه» از بزرگان شيعه است. او از ياران رسول خدا(ص) و مردي شجاع، دانشمند و مورد احترام همگان است. مسلم بن عقيل بعد از ورود ابن زياد به كوفه، از خانه مختار كه در آن آشكارا ساكن بود به خانه هاني نقل مكان كرد. ابن زياد با حيله و ترفند از ماجرا باخبر شد و هاني را به دارالعماره فراخوانده و تحت شكنجه هاي سخت قرار داد. قوم هاني كه از طولاني شدن غيبت وي نگران شده بودند با شمشيرهاي آخته دارالعماره را به محاصره درآورده و هاني را طلب كردند. وحشت بر قصر حكومتي كوفه سايه افكند. ابن زياد مي دانست كه قوم هاني شجاع و پرشمارند و اگر به دارالعماره يورش آورند بساط حاكميت فرستاده يزيد برچيده خواهد شد، راه مقابله با شمشير بسته بود...
ساعتي بعد، قوم هاني بن عروه، بي آن كه بزرگ قبيله خويش را از چنگ ابن زياد رهانيده و يا او را ديده باشند، به خانه و كاشانه خود بازگشتند. تعجب آور است؟ نه... شريح قاضي به دستور ابن زياد بر بام دارالعماره رفته و در حالي كه هاني با چهره خون آلود زير شكنجه بود به قوم وي اطمينان داده بود كه هاني ميهمان گرامي ابن زياد است و با او به گفت وگوي دوستانه نشسته است! و قوم هاني به گفته شريح اعتماد كرده بودند. چرا...؟! به اين علت كه شريح را با سابقه قبلي او كه قاضي دوران حضرت امير عليه السلام بود، مي شناختند و نمي دانستند شريح با بدره هاي زر و املاك و مستغلاتي كه از ابن زياد به رشوه گرفته، تغيير ماهيت داده است و از گذشته خويش فقط يك تابلوي دروغين روي دست گرفته و با آن دين فروشي مي كند. اگر قوم هاني مي دانستند كه «ميزان حال فعلي افراد است» فريب تابلوي شريح را نمي خوردند و همين اندازه كه مي ديدند شريح مورد وثوق و اعتماد ابن زياد است و زبان حاكمان شام به كام دارد، در هويت او ترديد مي كردند و خيلي زود به هويت واقعي او پي مي بردند. كاش مي دانستند، تابلوهايي نظير، قاضي دوران حضرت امير(ع)، نخست وزير دوران جنگ، نماينده حضرت امام(ره) در حج و بنياد شهيد، نمايندگي امام خميني(ره) در موسسه كيهان، حكم از امام براي دادستاني كل كشور و... فقط هنگامي ارزشمند است و مي تواند ملاك اعتماد باشد كه «حال فعلي» صاحبان اين «عنوان »ها با آنچه بر «تابلوهاي قبلي» آنان نقش بسته است، همخواني و انطباق داشته باشد. در جريان فتنه 88 كه «جنگ احزاب» بود و تمامي دشمنان ريز و درشت اسلام و انقلاب و امام و رهبري از داخل و خارج براي مقابله با جمهوري اسلامي ايران به هم پيوسته بودند، وقتي مردم با بصيرت اين مرز و بوم، سران فتنه را ديدند كه سر بر آستان آمريكا و انگليس و اسرائيل مي سايند و زبان آنها را به كام گرفته اند، خيلي زودتر از آنچه دشمنان بيروني تصور مي كردند، هويت فرستادگان و برگزيدگان دشمن را شناخته و فرياد «شريح قاضي» ها را نه فقط به هيچ انگاشتند، بلكه با حضور ده ها ميليوني و بصيرت خويش، «چشم فتنه» را به قول حضرت امير(ع) كور كردند.
ب: و اما، جناب سليمان بن صرد خزائي- رحمه الله عليه- حال و هواي ديگري دارد. او از بزرگان و رهبران شيعيان عراق و از اصحاب و ياران نزديك امير المومنين(ع) و امام حسن(ع) بود و در بسياري از ميادين جهاد حضور داشت. سليمان طلايه دار دعوت از امام حسين(ع) به كوفه بود، اما خود به هر علت- كه در اين وجيزه نمي گنجد- مسلم بن عقيل را ياري نكرد و در ياري امام حسين عليه السلام نيز كوتاهي كرد. سليمان مورد وثوق مردم كوفه و همه مسلمانان بود. او بعد از ورود مسلم بن عقيل به كوفه با آن كه مي دانست مسلم فرستاده و نايب امام زمان اوست از ياري و حمايت مسلم خودداري كرد و در پاسخ به اعتراض افرادي نظير مسلم بن عوسجه، حبيب بن مظاهر و مختاربن ابوعبيد، گفت؛ منتظر ورود خود امام عليه السلام باقي مي ماند! دقيقا همان بهانه اي كه اين روزها برخي از مدعيان دروغين انتظار ولي عصر(عج) بر زبان دارند و يا شماري از منتظران بي بصيرت به آن چنگ مي زنند. سليمان صرد بايد مي دانست كه نمي توان مدعي پيروي از امام حسين(ع) و انتظار ورود ايشان بود، اما از بيعت و همراهي با نايب و فرستاده آن امام بزرگوار سر باز زد! اين سرپيچي به گونه اي آشكار با آن ادعا مغايرت دارد و كساني كه از پيروي نايب امام زمان خويش سرپيچي مي كنند، از فرمان مستقيم و بي واسطه امام(ع) نيز سر مي پيچند و سليمان بن صرد خزائي هم چنين بود و از حضور در كربلا و ياري امام حسين(ع) خودداري كرد! امروز هم در مقياسي بسيار كوچكتر شاهد برخي از خواص هستيم كه دشمني و كينه توزي آشكار قدرت هاي استكباري و دنباله هاي داخلي آنها عليه اسلام و انقلاب و نايب امام زمان - ارواحناله الفداء- را مي بينند ولي روزهاي حادثه- نظير فتنه 88- در صحنه حضور ندارند. ادعا مي كنند كه در انتظار امام عصر(عج) نشسته اند و نمي دانند در انتظار يوسف زهرا(س) بايد ايستاد تا مصداق اين آيه شريفه نبود كه «رضوا بأن يكونوا مع الخوالف.... به همراهي با خانه نشينان راضي شدند و بر دل هاشان مهر نهاده شده، از اين روي اهل تفقه نيستند».
به كوفه برگرديم، خودداري سليمان از ياري مسلم بن عقيل، زبان ابن زياد را به تخطئه مسلم در ميان مردم دراز كرد. خناسان و حراميان به ملت مي گفتند؛ اگر مسلم برحق است و حسين بن علي(ع) به حق قيام كرده است، چرا شخصيت برجسته اي نظير سليمان بن صرد كه از بزرگان شيعه و طليعه دار دعوت از حسين(ع) است مسلم را ياري نمي كند؟! و بعدها كه سليمان بن صرد از حضور در كربلا نيز سر باز زد، به همين توهم عليه قيام اباعبدالله(ع) دامن مي زدند.
خدا بر درجات امام راحل ما(ره) بيفزايد كه مي فرمود- و تاكيد مي كرد كه با جرات مي گويد- مردم زمان ما از مردم حجاز در دوران رسول خدا(ص) و مردم كوفه در دوران علي مرتضي(ع) برترند و چنين است كه ترفندهاي موثر آن روزهاي دشمن در اين روزها بي اثر است چرا كه امروزه نگاه مردم به ولي امر و جلودار قافله است نه به خواص، از اين روي، خواص آلوده و غافل اگرچه در مقايسه با آن روزها، بسيار اندك و كم شمارند ولي چنانچه بلغزند و پاي از صراط مستقيم- خداي نخواسته- به عمد يا كم بصيرتي، بيرون بگذارند، جماعت را با خود نمي لغزانند، بلكه خود رفوزه شده و سقوط مي كنند.
جناب سليمان صرد خزائي، اما، آنگونه كه اشاره شد، به خطاي خود - هرچند ديرهنگام- پي برد و با شهادت خويش نام نيكي از خود به يادگار گذاشت. سليمان اجازه سوءاستفاده بيشتر از خطاي خويش را به حراميان نداد... و خداي مهربان عاقبت همه- مخصوصا مدعيان- را ختم به خير فرمايد تا در آوردگاه اين روزها كه در دو سوي آن تمامي اسلام و تمامي كفر به تخاصم رو در روي هم ايستاده اند تماشاچي نباشند و به بهانه اين كه از فلان ماجرا- به حق- دل خوشي ندارند و يا به فلان موضوع- باز هم بر فرض صحت نظرشان- اعتراض دارند، از حضور آشكار در جبهه حق باز نمانند. امروز، راه ميانه اي نيست، فماذا بعدالحق الاالضلال...
صراط - عضو فعال گروهك ملي-مذهبي هم به آن طيف از عناصر اپوزيسيون پيوست كه مي گويند شبكه هاي اجتماعي سبز وجود خارجي ندارد و جنبش سبز به خاطر جوزدگي به آخر خط رسيد.
رضا عليجاني در گفت وگو با روزنت گفت: جنبش سبز به معناي جنبش انتخاباتي كه بعد از انتخابات وارد فاز جديدي شد، پس از 8 ماه از خيابان جمع شد و به معنايي به پايان خود هم رسيده است. اما از نگاه تحول خواهي كه همواره وجود داشته و از اواخر قاجاريه آغاز شده، جنبش سبز در واقع حلقه اي از اين روند اجتماعي-تاريخي تحول خواهي است.
وي درباره اين پرسش كه «يعني شما معتقديد جنبش سبز به معناي اول به بن بست رسيده و شكست خورده؟» اظهار داشت: متاسفانه بايد گفت سير اتفاقات به گونه اي بود كه باعث شد اين انرژي بزرگ به هدر برود. در اين جريان خود بزرگ بيني و غرور كاذب وجود داشت يعني عملاً طيف سنتي جامعه را به حساب نمي آوردند.
عليجاني اضافه كرد: درباره پتانسيل جنبش، اغراق شد. متاسفانه اغراق و رمانتيسم وارد جنبش شد. بعد از حوادث روز عاشورا، مهندس سحابي، نامه اي نوشت و در آن مسايلي را مطرح كرد. متاسفانه اين نامه توسط بسياري ناشنيده ماند و تنها عده اي از معتدلين آن را مورد توجه قرار دادند. مشكل ديگري كه وجود داشت، نزديك بيني و جوزدگي بود. اين جوزدگي البته در همه تحولات تاريخي وجود داشته و دارد، اما اين وظيفه رهبران بود كه جلو آن را بگيرند. يكي ديگر از مشكلات ديگر اين بود كه هرگز به تناسب قوا توجهي نشد. متاسفانه برخي عرصه سياست را با عرصه عقل نظري اشتباه گرفته بودند. در يك جنبش، نكته مهم بحث امكانات و تناسب قواست كه متاسفانه خيلي جاها، اساساً در نظر گرفته نشده بود. فكر مي كنم مي توان نگاهي به فاصله ميان روز عاشورا و 22 بهمن انداخت و ديد كه هر فرد، چه مواضعي اتخاذ كرده و چه سخناني گفته و چه راهكاري را پيشنهاد كرده است. فكر مي كنم جواب بسياري از سوالات را مي توان از مواضعي كه در همان زمان اتخاذ شد، گرفت. ]طرح اسب تروا براي 22 بهمن و...
وي درباره نقش سران فتنه در شكست محافل ضدانقلاب هم ضمن تحسين از كساني چون موسوي و كروبي اذعان كرد كه آنها دنباله رو گروهك ها بودند: «آنها پسيني عمل مي كردند نه پيشيني يعني بعد از اينكه كنشي از سوي مخالفان اتفاق مي افتاد، موضع مي گرفتند در حالي كه اساساً نوع كنش ها و شعارها بايد از سوي رهبران ديكته شود. آنها در واقع پيرو شده بودند و به همين دليل اساساً به طرف مقابل ]مردم متدين و نظام[ توجهي نمي شد.از طرف ديگر بحث هاي انتزاعي چون شبكه هاي اجتماعي ]ادعاي موسوي[ و حتي مطرح شدن بحث رمانتيكي چون شبكه هاي اجتماعي كه به صورت افقي با هم رابطه داشته باشند، كه اساساً نوعي طرح پوپوليستي بود و به پوپوليسم دامن مي زد، باعث شد كه واقع بيني از جريان خارج شود. من عملاً در جايي نديدم اين اتفاق بيفتد. اين شبكه ها در واقع بيش از آن كه اجتماعي باشند، مجازي بودند اين بار به جاي «خلق مقدس»، جوان سياسي مقدس به وجود آمد، بدون هيچ نقدي. اين چيزي جز پوپوليسم نبود.
عضو گروهك ملي-مذهبي همچنين موسوي و كروبي را با خاتمي اواخر روزگار اصلاحات مقايسه كرد و گفت: آقاي خاتمي در دوره دوم اساساً ديگر نقش رهبر اصلاحات را نداشت و بعد از انتخابات هم تبديل به يك چهره سياسي شد، اما نمي شد وي را رهبر اصلاح طلبان قلمداد كرد. فكر مي كنم آقايان موسوي و كروبي هم مسير مشابهي را طي مي كنند و تبديل به يك چهره سياسي خواهند شد.
عليجاني درباره عدم توجه فتنه گران به «طرف مقابل» گفت: جريان مقابل داراي پايگاه اجتماعي خاص خود است. فارغ از آنچه درباره نتيجه انتخابات گفته مي شود، به هر حال افرادي به كانديداي اصول گرايان راي دادند. عده اي از راي دهندگان، افرادي بودند كه همواره به اين جريان راي داده اند و به آن دلبستگي دارند. عده ديگري از آن ها كه راي داده اند، در واقع نوعي اعتراض طبقاتي-اجتماعي داشتند. آن ها تصور مي كردند كه با هزاردستان قدرت و ثروت مي جنگند و با اتفاقي كه در مناظره ها افتاد، اين گمان بيشتر در آن ها تقويت شد. برخي به دليل مشكلات اقتصادي رأي دادند. بخشي از آرا نيز، آراي سيال بود. آرايي كه در هر زماني، ممكن است به هر شخصي تعلق بگيرد و نمي توان آن را آراي اختصاصي دانست. مشكل اين بود كه در جنبش سبز به اين افراد توجهي نشد، راهي براي جذب آنان در نظر گرفته نشد. به اين ترتيب اعتراضات محدود شد در صورتي كه اين گروه ها جذب مي شدند و يا براي اين كار تلاش مي شد، مي شد تناسب قوا را به هم زد. اتفاقي كه نيفتاد. متاسفانه برخي تحليل ها و نقدها و سخنان- كه بعضي هم در خارج از كشور بود- باعث شد كه اساساً نگاه ها به جنبش سبز، بسيار رومانتيك و بلندپروازانه باشد. و اساساً انرژي آزاد شده، سرگردان شد.
دكتر حسن عباسي با اشاره به اين كه «ملك سليمان» تصوير كامل فتنه است و با تعبير قرآني سازندگان فيلم از حضرت سليمان صهيونيسم امكان مصادره آن را نخواهد داشت، گفت: مكتب سينماي ديني كه بتواند وحي را در زبان فطرت به حس تبديل كند، آرام آرام در حال شكل گيري است.

به گزارش رجانيوز، وي در گفتوگوي ويژه با ماهنامه «سينمارسانه» اظهار داشت: سينماي عصر وزارت صفارهرندي، سه پرده شاخص داشت: «اخراجيها»، «درباره الي...» و «ملك سليمان(ع)». البته سينماي صفار هرندي، برآيند تكاپوي سه دهه سينماي پس از انقلاب اسلامي بود كه هر چند دير، اما در عصر وزارت وي امكان بروز يافت. اكنون به بهانه اكران عمومي سومين فيلم اين فهرست، يعني ملك سليمان(ع)، به بررسي پارادايم سينماي ايران امروز، در گفت وگو با حسن عباسي نشستيم. آن چه يافتيم به اجمال اين است كه مكاتب پارادايمي سينماي ايران شكل گرفتهاند و در واقع اكنون يك سينما و دو پارادايم داريم.
متن اين گفتوگو به شرح زير است:
*ملك سليمان به عنوان يك فيلم قابل اعتنا، در هفتههاي اخير در سينماهاي كشور به نمايش درآمد. درباره اين فيلم، بسيار گفته ميشود كه آغازي است بر ورود سينماي ايران به عرصهي پروژههاي سينمايي عظيم و گسترده. اين گفتهها، حكايت از يك رويكرد به آينده دارد، كه آغاز آن با فيلم ملك سليمان رقم ميخورد. جايگاه فيلم ملك سليمان در پهنه سينماي ايرانِ امروز و آينده كجاست؟
- بسم الله الرحمن الرحيم. پهنه سينماي ايران، متاثر از پهنه فرهنگ ايران امروز، پهنه يك محيط دو قطبي است، كه يك قطب آن را شِق ليبرال فرهنگ مدرن تشكيل ميدهد، و قطب ديگر را شِق اسلامي فرهنگ ديني. اين دو قطب در همه اركان و شؤون ايران سي سال اخير در حال شكلگيري و بلوك بندي بودهاند، اما در سينماي ايران بالاخره در سالهاي اخير كامل شده و عينيت يافته است. فيلم ملك سليمان را در اين محيط دو قطبي ميتوان ارزيابي نمود.
* طبيعتاً فيلم ملك سليمان در قطب سينماي ديني قرار دارد. اما پرسش اينجاست كه ضرورت دو قطبي ديدن محيط سينماي ايران، براي ارزيابي فيلم ملك سليمان چيست؟
- نه تنها ملك سليمان، بلكه هر فيلم شاخص ديگري نيز از اين پس بايد در اين محيط دو قطبي ارزيابي شود، در غير اين صورت، نتايج بررسيها و داوريها گمراه كننده خواهد بود.
* اين محيط دو قطبي در سينماي ايران از چه موقع پديد آمده است؟ از همان سالهاي پس از انقلاب؟!
نه! محيط دو قطبي سينماي ايران، محيطي نو ظهور است، اما شكلگيري آن حاصل فعل و انفعالات فرهنگي و سياسي دورههاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي است.
* قطب نخست، يعني سينماي ليبرال كه از قبل انقلاب وجود داشت و با عناويني چون «فيلمفارسي» معروف شد. سينماي ديني نيز كه دغدغه بسياري از فيلمسازان پس از انقلاب بوده است، پس چگونه اين نظام دو قطبي را جديد ميدانيد؟
مشكل در همين سادهانگاري رايج در سينما است. نه سينماي قبل از انقلاب و به تعبير شما «فيلمفارسي» سينماي ليبرال است، و نه سينماي پس از انقلاب با فيلم «توبه نصوح» و «استعاذه» سينماي ديني. ليبرال بودن يك اثر هنري، مؤلفههاي ذاتي ليبراليسم را ميطلبد، همانگونه كه اسلامي بودن يك اثر هنري، بايد گزارههاي ذاتي دين اسلام را در متن و بطن خود داشته باشد.
* مؤلفههاي سينماي ليبرال چيست؟
- ليبراليسم، يك ايدئولوژي مدرن است كه معني دقيق آن «اباحهگرايي» است. اين ايدئولوژي، ريشه در امانيسم يا پارادايم اصالت بشر دارد. اساسيترين مؤلفه آن «اينديويژوآليسم» يا اصالت فرد است.
وقتي تفرّد اصالت پيدا كند، به سرعت به ورطه «اگوئيسم» يا خودگرايي ميافتد. آنگاه كه «خود» مبناي همه چيز باشد، هسته مركزي و جوهره ليبراليسم بروز ميكند و آن «لسهفر» است، يعني «بگذار هر چه ميخواهد بكند.» لسهفر، نفي حداكثري «منع» در زندگي اجتماعي و فردي بشر است. اين نكته با جوهر دين در تعارض بنيادي است، و از اين روست كه سكيولاريسم عنصر ذاتي ليبراليسم محسوب ميشود. همچنين مؤلفه ديگر ليبراليسم، نسبيگرايي است. البته تعداد مؤلفههاي آن بسيار بيشتر از اين موارد است.
*نمونههاي سينماي ليبرال در ايران كدامند؟
-ليبرالسينما Liberalcinema در ايران با يك مثلث پديد آمده است: «فرياد مورچگان»، «ده» و «درباره الي...». فرياد مورچگان، مدعي نفي فاشيسم از طريق نفي حقيقت، و در نتيجه نيل به نسبيگرايي يا «رليتويسم» است. فيلم «ده» سواي از نسبيگرايي، مسئله «لسهفر» و «اينديويژواليسم» را نيز دستمايه قرار ميدهد. اين مؤلفهها در فيلم «ده»، البته در تركيب ايدئولوژي ليبراليسم، با ايدئولوژي فمينيسم صورت گرفته است. مشابه همان كنش، در فيلم «درباره الي...» نيز انجام پذيرفته است، يعني «درباره الي...» نيز يك اثر ليبراليستي و توأمان فمينيستي است.
*وجه اشتراك اين مثلث «ليبرال سينما»ي ايران چيست كه از آنها يك قطب ميسازد؟
- آنچه اين سه فيلم را به مثلث «ليبرال سينما»ي ايران تبديل ميكند، وجه فلسفي «حيازدايي» در آنهاست. توجه داشته باشيد كه حيا با شرم متفاوت است. هر بشر بيديني نيز ميتواند شرم داشته باشد، اما حياء، مقولهاي ايماني است و مختص انسان ديندار و مؤمن است. ايمان درختي است كه ريشه آن يقين، شاخه آن تقوا، و شكوفه و ميوه آن «حياء» است.
*سينماي قبل از انقلاب اسلامي نيز كه حيازدا بود، پس چگونه نميتوان آن را ليبرال خواند؟
- به نكتهاي كه اشاره كردم، توجه نكرديد. گفتم «وجه فلسفي حيازدايي». حيازدايي سينماي قبل از انقلاب، فاقد وجه ايدئولوژيك يا فلسفي بود. مثلاً در سينماي قبل از انقلاب، يك زن بدكاره، در محلهاي ساكن بود. قهرمان فيلم كه جوانمرد و غيرتمند محله بود، در نهايت آن زن را از دست باند فساد، نجات ميداد و آب توبه بر روي او ريخته و سپس با او ازدواج ميكرد. هر چند وجه شاخص آن فيلمها، ابتذال بود، اما غيرت و توبه و نجات از منجلاب فساد، و تطهير و بازگشت به زندگي، از پيامهاي كلي آنها بود كه به صورتي مبتذل بيان ميشد. اين ابتذال را نميتوان ليبراليسم ناميد، زيرا وجه فلسفي آن را دربرنداشت. ليبراليسم با غيرت و توبه در تعارض است. ليبراليسم و به ويژه فمينيسم در جوهر خود با «حيا» تقابل ذاتي دارند. اين نكتهاي است كه فيلسوفان غربي به آن اذعان دارند.
* اين وجه در فيلم «درباره الي...» چيست؟
-جمله شاخص در فيلم مزبور اين است: «حالا درباره الي چي فكر ميكنند؟» اين جمله در شرايطي گفته ميشود كه زن جوان يعني «الي» در دريا غرق شده است و اكنون كه مقرر است مرد جواني كه آشناي اوست براي پيگيري وضعيت او كه بيخبر، همراه يك گروه غريبه به شمال كشور رفته است به محل حادثه بيايد. در مورد قضاوت او و ديگران پرسيده ميشود «حالا درباره الي چي فكر ميكنند؟» اين نگراني، بابت غرق شدن «الي» نيست، بلكه از بابت قضاوت درباره سفر او به نيت شوهريابي است. اما چرا نگراني از قضاوت؟! مگر مرد جوان تازه وارد كيست؟ اگر او صرفاً يك خواستگار بوده است كه «الي» او را نميخواسته است، قضاوت او در مورد «چرايي حضور الي» در سفري گروهي، چه اهميتي دارد؟
پاسخ اين پرسشها و ابهامها، در تيتراژ ابتداي فيلم نهفته است. همه مسافران، به درون صندوق صدقات، پول اسكناس مياندازند، اما آخرين صدقه، يك حلقه ازدواج است. بعد از اين تصوير، ابعاد حلقوي حلقه ازدواج، در نور به ابعاد حلقوي تونل تبديل ميشود. انگشت انسان و تونل جاده شبيه هم هستند، با اين تفاوت كه تونل، يك «غلاف» انگشت يا در واقع يك انگشتانه كامل است، اما انگشت، همچون يك «قالب» تونل است.
از اين حيث، تمايز انگشت دست انسان از تونل اين است كه انگشت «تو پُر» و تونل «تو خالي» است. وقتي حلقه ازدواج، به صندوق صدقات ميافتد، هيبت حلقوي آن، در نور، با ابعاد حلقوي تونل يكي ميشود. خروج اتومبيلها از تونل، توأم با جيغ و فرياد مسافران، نوعي رستگي و رهايي را تداعي ميكند: در يكي، رهايي از ظلمت و فشار، و تنگي و تاريكي تونل، و در ديگري، رهايي از فشار و تعهد و تقيد حلقه ازدواج.
«الي» زن جوان، از مرد جواني «حلقه» دارد، يعني در عقد و عهد اوست. اكنون كه براي يافتن شوهري جديد، همراه گروه به شمال رفته، و در دريا غرق شده است، آمدن نامزدي كه يك سويه، حلقهاش به صندوق صدقات، بخشيده شده، ايجاد سؤال و استفهام ميكند. پس، طرح پرسش «درباره الي چه فكر ميكنند؟!» نه در مورد نامزدش، بلكه در مورد مخاطبان است. واقعاً درباره الي، يعني زني كه صبر نكرده است، تا رابطه با نامزدش را به صورت قانوني و شرعي خاتمه دهد، و به جستجوي رابطهاي ديگر تن در داده است، مخاطبان چه فكري بايد بكنند؟!
وجه فلسفي حياءزدايي، وجه ذاتي آثار فمينيستي و به تبع آن ليبراليستي است. آلن بلوم در صفحه 101 كتاب گشايش ذهن آمريكايي مينويسد: حياءزدايي، مركز پروژه فمينيست است كه از طريق انقلاب جنسي محقق ميشود.
با اين تبيين فلسفي آلن بلوم از ايدئولوژي فمينيسم، يك اثر فمينيستي مانند «ده» يا «درباره الي» حيازدايي را بنمايه فلسفي خود قرار ميدهد. در فيلمهاي مبتذل مورد اشاره شما در قبل از انقلاب، پيام غيرت جوانمرد محله و توبه زن بدكاره، پيامي ضدليبراليسم و ضدفمينيسم بود. اما پيام آثاري كه مبتني بر ايدئولوژي ليبراليسم يا فمينيسم ساخته ميشوند، غيرتزدايي، توبهزدايي، عفتزدايي و همان حياءزدايي است. اين چنين رويكردي كه داراي وجه فلسفي خاصي است، در سينماي ايران پديدهي جديدي است. غالباً اينگونه است كه نويسندگان، بازيگران و كارگردانان اين آثار تمايل گسترده و باور عميقي به غرب به ويژه به ليبراليسم دارند، و همواره اينگونه بوده است كه مورد حمايت غربيها بودهاند.
*بالاخره معلوم است كه «الي» چه نامي است؟ مخفف است يا اسم است، مثلاً الهام، الناز، ...؟!
- (با خنده) نميدانم! شايد اين كلمه مخفف دو حرف نخست واژه اسلام ليبرال، يعني آي و اِل؛ باشد. در آن صورت عنوان فيلم ميشود «درباره اسلام ليبرال».
* اين وجه فلسفي، چگونه به قطببندي در سينماي ايران منتج شده است؟
- حياءزدايي، در واقع ايمانزدايي است و اين مسئله در تقابل با سينمايي است كه مايل به توليد حياء و ايمان است. در نتيجه اين تقابل، قطببندي جامعي پديد آمده است كه هر قطب آن را يك پارادايم ويژه تشكيل ميدهد: پارادايم سينماي ديني و پارادايم ليبرالسينما.
* پارادايم «ليبرالسينما»ي ايران امروز به اجمال روشن شد، اما شق دوم، يعني پارادايم سينماي ديني چگونه واجد وجه فلسفي شده و نهادينه شده است؟ مصاديق سينماي آن كدام است؟
- سينماي ديني، سينمايي است كه وحي را دستمايه قرار داده و به حس تبديل نموده و به زبان فطرت و نه به زبان غريزه، به مخاطب منتقل ميكند. نمونههاي گوناگوني براي اين سينما ميتوان برشمرد. شاخص آن در دوره گذشته، فيلم «آژانس شيشهاي» است. در آژانس شيشهاي، ميان دو جناح درگير در عرصه ماجرا، كه هر دو محق هستند، بنبست عميقي پديد ميآيد، و در نهايت از جايي يك حكم ولايي ميرسد و همه چيز حل و فصل ميشود. اين پيام فيلم آژانس شيشهاي، همان پيام امامت و ولايت در تلقي ديني است. فيلم «خداحافظ رفيق» در زيباترين شكل ممكن، مقوله «شهادت و معادانديشي، و همچنين غيبباوري» را به نمايش در آورده است.
در «اخراجيها1» مقوله صيرورت و شدن انسان در عشق مجازي به عشق حقيقي، و از «خواستن» براي خود، تا خواستن براي غير خود، به خوبي تصوير شده است. در فيلم «ديدهبان» عنصر توكل به زيبايي بيان ميشود. در فيلم «ملك سليمان»، مقوله «نبوت» در زيباترين شكل به نمايش گذارده شده است: يك «نبيِ» جوان، فعال، حكيم، رزمآور، اهل توكل و انابه، شجاع، و بصير كه با عنايت پروردگار تشكيل حكومت ميدهد، نافي فرضيهاي است كه سكولاريسم و اصالت عرف را در كنار لائيسيته و مقولاتي چون جدايي دين از حكومت قرار ميدهد. در فيلم «دستهاي خالي» نفي مالكيت درجه يك، كه انگارهاي ليبرالي است، به خوبي به تصوير درآمده است. در مجموع، عنصر اساسي همه آثار ديني، يك نكته است و آن مفهوم هجرت است: هجرت در «مهاجر» و «آژانس شيشهاي» هجرت در عصيان، هجرت در «خداحافظ رفيق» و «اخراجيهاي يك»، هجرت در بريدن از تعلقات، هجرت در «مريم مقدس»، هجرت در تسليم و رضايت، هجرت در «ملك سليمان»، هجرت يك قوم از حرام خداست. در يك جمله ميتوان ويژگي اساسي دو پارادايم سينماي ايران را اينگونه معرفي كرد كه سينماي ليبرال يك سينماي اغواگر، و سينماي ديني، يك سينماي ارشادگر است.
*فيلم ملك سليمان، نخستين اثر سينماي استراتژيك در ايران ناميده شده است. اين ويژگي در چيست؟
- ابتدا اين كه سينماي مُلك سليمان از ملك و حكومت سليمان بر مبناي آنچه قرآن فرموده است ياد ميكند و ايجاد ملك و حكومت از سوي يك نبي، كه نافي سكيولاريسم و لائيسيسم است، گزارهي نخست محسوب ميشود.
نكته دوم اينكه جامعهسازي در سه لايه دولتسازي، ملتسازي و نظامسازي، انگارهاي استراتژيك به شمار ميرود كه در سينماي ملك سليمان مستتر است.
نكته سوم، مقوله حكومت و ملك پيامبري است كه يهود به بهانه تجديد بناي حكومت او در قالب احياء هيكل سليمان در بيتالمقدس، سعي در تصرف و يهوديسازي اين شهر مقدس دارد.
هنر سازندگان فيلم ملك سليمان اين است كه سليمان را به تعبير قرآن، يك پيامبر مسلمان مينمايانند كه ملك او هيچ شباهتي به دولت جعلي يهود ندارد، دولتي كه در باستانگرايي خود سعي در بازگشت به عصر سليمان نبي(ع) و كورش و خشايار دارد. در واقع صهيونيسم امكان مصادره فيلم ملك سليمان را نخواهد داشت.
در فيلم ملك سليمان، سمبلها و نشانههاي صهيونيسم و فراماسونري و ... وجود ندارد و از اين حيث پيرايش شده است.
نكته چهارم تصوير كامل فتنه است. فتنه شياطين در اغواي انسانها از يك سو، و زراندوزي و اقتصاد رباگراي ارباب دين يهود در عصر سليمان، از سوي ديگر، تصوير كاملي از جهان امروز است كه اقتصاد رباگراي مدرن كه بانكمحور است، همراه با قدرت اغواگر سينماي ليبرال هاليوود، فتنه گستردهاي را براي بسط پاگانيسم فرهنگي اقتصادي رقم ميزنند.
نكته پنجم، گزاره تمثيل ملك سليمان و ملك مهدي(عج) است. به باور سازندگان فيلم ملك سليمان، حكومت سليمان نبي(ع)، ماكت كوچكي از حكومت و ملك جهاني مهدي(عج) است. از اين حيث اين اثر، بدون غلتيدن در وادي افسانهپردازي، صرفاً با نمايش زندگي يك نبي، الگوي حكومتيِ يك انسان صالح را براي آينده به تصوير ميكشد.
البته ابعاد سينماي استراتژيك ملك سليمان بسيار فراتر از اين نكات است.
* سواي از اين كه ملك سليمان را يك اثر سينماي استراتژيك خواندهاند، آن را از حيث سينماي ديني واجد اهميت و داراي مكتب شمردهاند. آيا سينماي ديني طيفشناسي دارد؟
- بله! دو دسته سينماي ديني را ميتوان طيفشناسي كرد. دسته نخست، طيف سينماي ديني مقيد به متن، كه همان ماجراها و قصههاي موجود در قرآن است. در اين طيف، سينماگر مجبور و ملزم است كه مطابق با متن، به روايت ماجرا بپردازد، مانند داستان انبياء.
اما دسته دوم، طيف سينماي ديني مصداقي است، كه ماجرا و قصه در قرآن ندارد، اما موضوع آن را ميتوان از متن قرآن اخذ كرد و براي آن داستان و ماجرا خلق كرد، مانند مصداق «فاستقم كما امرت» كه توصيه به استقامت در كارهاست. اگر با اين مبنا، مصداقي تعريف و ماجراي آن پرداخته شود، در اينجا سينماي ديني مصداقي موضوعيت مييابد. فيلم ملك سليمان، از دسته نخست است، يعني در طيف سينماي ديني مقيد به متن و نص كلامالله مجيد در ماجراي سليمان نبي(ع) است.
*فيلم «دموكراسي تو روز روشن» در طيفشناسي سينماي ديني نميگنجد؟
- نه! فيلم دموكراسي، جعل انگارههاي ديني تو روز روشن است. فرشتگان مرگ در اين فيلم، شبيه شخصيتهاي سينماي پستمدرن «ماتريكس» هستند. در واقع شخصيت ملك الموت در فيلم دموكراسي، متأثر از نگاه سريالهاي شيطانگراي آمريكايي به فرشتگان، ترسيم شده است. انگاره جعل شده دوم، مقوله برزخ است. مقدمات مرگ و سپس برزخ، و محاسبه نخستين، كاملاً با قواعد انجيلي- توراتي تصوير شده است و هيچ ارتباطي به اسلام ندارد. سينماي برزخي اسلامي، فيلم خداحافظ رفيق است و سينماي برزخي دموكراسي، سينماي برزخي خاص مكتب عهد عتيق و جديد، و به ويژه آن چيزي است كه به اسرائيليات مشهور است. در واقع تحريف روند موت و محاسبه و برزخ در فيلم دموكراسي، به عمق تحريف كتب عهد عتيق و جديد است.
*ميگويند فيلم «ملك سليمان» فيلمنامه ندارد، نظر شما چيست؟
- قلب آنچه فيلمنامه ناميده ميشود، خط تعليقهاي آن است. در دوره 2500 سال گذشته از عصر هنر نمايش در يونان باستان تاكنون، براي غليظ كردن تعليق، در حوزههاي درام، تراژدي و ... برخي تكنيكها ساخته و پرداخته شدهاند كه حكم مواد افزودني در غذاهاي فانتزي را دارند. شيريني آدامس در نفس و ماهيت آدامس، گزارهاي اساسي نيست و الا افراد به جاي آدامس، از شيريني استفاده ميكردند. اين كه مثلاً آدامس، ضمناً اگر شيرين هم باشد بهتر است، يا فرضاً طعم نعنا بدهد بهتر است، اين نكتهاي جنبي است. اگر نويسنده و كارگرداني، اين چاشنيها و تكنيكهاي پهن نمودن خط تعليق را شناخت و به آن عمل كرد، تصور ميشود كه اثر او فيلمنامه دارد. اما يك سينماگر تا چه حد مجاز است با ذائقه مخاطب بازي كند و با شيرينيهاي كاذب، اصل ماجرا را بپوشاند؟! يكي از تكنيكهاي تعليق در سريالها و سينماي امروز جهان، روابط عاطفي مثلثي شخصيتهاست. اما آنجا كه قصهگويي در قرآن، «احسن» خوانده شده است، به ويژه در ماجراي يوسف(ع)، يك رابطه عاطفي مثلثي مانند رابطه عزيز مصر و زليخا، با گرايش زليخا به يوسف، به گونهاي بيان ميشود كه هيچ حس شهوتي به خواننده آن آيات دست نميدهد. اغلب مفسرين قرآن بر اين نكته تأكيد دارند. چگونه ميتوان يك ماجراي عاطفي مثلثي را بيان كرد اما حس شهوت را برنيانگيخت؟! فرضاً اگر شما «قطام» را از سريال امام علي(ع) بگيريد، وضعيت تعليق آن چگونه ميشود؟ يا «ناريه» و «جاريه» را از «مختارنامه»؟! هنرمند بايد بدون افزودنيهاي مجاز يا غيرمجاز، بتواند فراورده هنري خود را به عنوان يك غذاي سالم روحي به مخاطب خود عرضه كند.
تيم ملك سليمان، به ويژه شهريار، مجتبي و ساير اعضاي گروه نه تنها ناآشنا با آن چاشنيها و تكنيكها نيستند، بلكه آگاهانه تلاش كردهاند كه سينماي ملك سليمان را در شرايطي كه از تكنولوژي روز سينمايي بهرهمند ميسازند، از ابعاد دراماتيك و حتي تراژيك كاذب بپيرايند. خط تعليق در يك اثر مستند، كاملاً باريك و در يك اثر داستاني ميتواند در اعلا درجه خود، پهن باشد. مهم اين است كه در يك متن مقيد، مانند زندگي انبياء و ائمه(ع) هنرمندان ما به قيمت تحريف اصل ماجرا، دست به بسترسازي براي تعليق در اثر خود نزنند. شما ميتوانيد يك فيلم سينمايي براي واقعهي كربلا بسازيد و در بعد تراژيك آن، امام حسين(ع) را نماد آپولون، و شمر را نماد ديونيزوس بگيريد، و از ماحصل آن در تلقي ارسطويي از هنر، به كاتارسيز (اصل تصفيه) برسيد و مخاطب شما با ديدن اين نمايش تراژيك، به تصفيه برسد. اما اگر فقط به اين تكنيكها پايبند بوديد، يقيناً اصل ماجراي كربلا و روح ديني قيام امام حسين(ع)، در پاي ابعاد تراژيك هنر هِلِني، ذبح ميشود. بله ميپذيرم كه ذائقه مخاطب، امروز به شيريني آدامس انترتينمنت در سينما عادت كرده است، اما فيلم ملك سليمان آغازي است بر دستيابي به مكتب سينماي فطري كه در آن به جاي سخن گفتن به زبان غريزه، ميتوان با گوش و چشم فطرت انسانها در جهان هماهنگ شد و فطري سخن گفت، همانگونه كه قرآن عظيم سخن گفته است. البته اميدوارم كه در قسمت دوم ملك سليمان، كه بلقيس وارد عرصه ميشود، شهريار بحراني به ورطه نامناسبات رايج نغلتد.
* حالا پرسش نخست خود را يك بار ديگر تكرار ميكنم، جايگاه فيلم ملك سليمان(ع) را در سينماي ايران چگونه ارزيابي ميكنيد؟
- فيلم ملك سليمان يك آغاز است نه يك پايان. اين فيلم، در ادامه فيلم مريم مقدس، براي «بحراني» و «فرآورده» يك تجربه ديگر بود كه بايد استمرار پيدا كند. مكتب سينماي ديني كه بتواند وحي را در زبان فطرت به حس تبديل كند، آرام آرام در حال شكلگيري است. سينماي ملك سليمان، يك قدم سينماي ايران را به سينماي «تراز» جهاني نزديك كرد.
سينماي ملك سليمان از يك نظر ديگر نيز آغاز راه است و آن جرأت حركت سينماي ايران به سمت پروژههاي عظيم سينمايي است. هزينههاي مادي و تحقيقاتي فيلم ملك سليمان بايد كف هزينههاي پروژههاي سينمايي كشور باشد و از اين حيث دست سينماگران باز باشد. تصور ميكنم امروز صنعت سينماي ايران معيارهاي كف را براي خود تعريف كرده است، معيار كف مخاطب، در سينماي اخراجيها، و معيار كف سطح تكنيكي و فني و هزينه، در سينماي ملك سليمان. بايد تلاش كرد تا سينماي ايران از اين دو كف به سمت سقف خود، خيزهاي اصلي را بردارد. انشاءالله.
تلاش براي اعمال نفوذ بر پرونده محمد رضا جلاييپور از نيروهاي مهدي هاشمي در ستاد پويش ميرحسين موسوي
كه نقش مؤثري در ترغيب هواداران موسوي و خاتمي به تجمعات اخلالگرانه در خيابانها داشت، در جريان است و وي قصد دارد در صورت قطعيت تبرئه نشدنش از كشور به مقصد انگليس فرار كند و به مهدي هاشمي در آكسفورد لندن بپيوندد.
به گزارش رجانيوز، جلاييپور در حالي كه 27 خرداد ماه 88 در حال خروج از كشور به مقصد انگليس بود، در فرودگاه بازداشت و پاسپورتش توقيف شد.
علی رغم اعترافات قابل توجه جلاييپور در مورد نقش خود و برخي افراد ديگر در جریانهاي پشت پرده فتنه 88، با تلاشهای فراوان و نفوذ پدرش (حميد رضا جلاييپور عضو شوراي مركزي حزب منحله مشاركت و نماینده مجلس ششم) در دستگاه های مختلف، او در در شهريور ماه آزاد شد.
پس از آزادی از زندان، محمدرضا جلاییپور با دعوت از تعدادی از محکومان جریان فتنه و عناصری از گروههای اپوزیسیونی و ملی مذهبی و... و ترتیب دادن جلسات مخفی، فعالیتهای غیرقانونی خود را ادامه داد که مجدداً در یک جلسه محفلی بازداشت شد.
وي که بهدنبال آزادی از زندان و توصیه های دوستان پدرش شرایط را برای تداوم فعالیت های ضدانقلابیاش مساعد می دید، به فعالیت های زیرزمینی خود با شرکت در تجمعات فتنه گران در ایام مختلف بهخصوص فوت منتظری و ارتباط با سران فتنه ادامه داد تا اینکه برای بار سوم در خرداد 89 بازداشت و حدود دو ماه بعد با قید وثیقه آزاد شد.
تلاش حميدرضا جلاييپور (پدر) برای تأثیرگذاری روی پرونده محمدرضا جلایی پور هم چنان ادامه دارد و گویا قصد دارند در صورت قطعيت تبرئه نشدنش، وي را از کشور به مقصد ميزبان اصلي فتنهگران؛ انگليس فراری داده و او را در آکسفورد به مهدی هاشمی ملحق كنند.
مسئوليت ستاد پويش موسوي بر عهده جلاييپور بود كه مهدي هاشمي امكانات رايانهاي مجهزي را در اختيار وي قرار داده بود.
«ري تكيه» در تحليلي كه واشنگتن پست منتشر كرده، تأكيد مي كند: آمريكا و غرب، در هر گونه مذاكره با ايران، علاوه بر سياست هاي هسته اي بايد خواستار آزادي زندانيان سياسي و رفع محدوديت از احزاب و مطبوعات توقيف شده شوند. دولت آمريكا با چنين شروطي مي تواند مخالفت با حكومت در داخل ايران را تقويت كند. اين فشار همزمان بافشار خارجي ممكن است به پذيرش برخي شروط از سوي ايران ياعقب نشيني اين كشور شود.
این عضو احمق شوراي روابط خارجي آمريكا که گویا در 9 دی 88 به جای نشستن پای تلویزیون، غرق کوکائین و ماریجوانا بوده در ادامه افزود: فشار اقتصادي به تنهايي كارساز نيست. اهرم حقوق بشر مي تواند فشار بهتري عليه جمهوري اسلامي براي تجديدنظر در برنامه هسته اي باشد.
وي همچنين مي نويسد: برای آمریکا حمایت از موسوی و اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران همواره به یک معنی بوده و تأكيد بر حمايت از حقوق بشر در مذاكرات مي تواند به تقويت جنبش سبز در ايران منجر شود؛ جنبشی که در صورت پیروزی در ایران می توانست اهداف استراتژیک ایلات متحده در خاورمیانه را تضمین کند. جناح ها يا بخش هايي از صاحبان قدرت در جمهوري اسلامي، باید تحت فشار، اين واقعيت را بپذيرند كه براي بهبود مناسبات خارجي بايد به تغييرات مورد نظر واشینگتن تن دهند!

شيخ سادهلوح با الاغش در راهي ميرفت. حوالي ظهر، كنار يك رودخانه توقف كرد. شيخ كه تشنه بود از خر پياده شد روي زمين زانو زد و خم شد تا آب بنوشد، اما در همين لحظه عينكش داخل رودخانه افتاد و آب آن را با خودش برد. شيخ كه هول شده بود، با دنبال عينكش در امتداد رودخانه شروع به دويدن كرد. دهقاني او را ديد و با فرياد پرسيد: «اي شيخ! چه ميكني؟»
شيخ گفت: «دنبال عينكم هستم كه در آب افتاده!» مرد دهقان از شدت خنده روي زمين پهن شد. شيخ كه گيج شده بود، علت خنده او را پرسيد. دهقان در حالي كه سعي ميكرد براي لحظهاي جلوي خندهاش را بگيرد، گفت: «اما تو در حال دويدن در خلاف جهت جريان آب رودخانه هستي. عينكت به يك سمت رفته و خودت هم از سمت ديگر رفتهاي!»
شيخ تا اين را شنيد، در جايش ايستاد و گفت: «يعني از ظهر تا حالا كه غروب شده، دارم الكي ميدوم؟»
دهقان كه دلش به حال شيخ ساده لوح سوخته بود، از او دعوت كرد حالا كه تا اين حد ضعف بينايي دارد و جهت جريان آب را هم نميبيند، شب را در خانه او بماند. شيخ قبول كرد و بعد از پيدا كردن خرش به خانه دهقان رفت. آنها شام خوردند و خيلي زود خوابيدند.
صبح روز بعد در ده خبر پيچيد كه يك غريبه، دكاني كه توسط دهدار پلمپ شده بود را شكسته است. همه در بازار جمع شدند و در آنجا شيخ را ديدند كه مقابل دكان خوابيده و قفل شكسته هم آنجا است. وقتي او را بيدار كردند، تعجب كرد و گفت كه نميداند مردم از چه چيزي حرف ميزنند. شيخ به خاطر آورد كه نيمههاي شب وقتي براي قضاي حاجت از جايش بلند شد، ولي چشمهايش جايي را نديد و در ده گم شد و كمي بعد يك مستراح را پيدا كرد كه درش خراب بود و باز نميشد و چون از شدت فشار طاقتش تمام شده بود چندبار به آن تنه زد تا اين كه باز شد. شيخ كه حالا متوجه اشتباهش شده بود، ميدانست اگر بگويد در دكان مردم قضاي حاجت كرده، كتك خواهد خورد، پس لال شد. جمعيت گفتند تا امروز كسي جرئت نكرده بود اينچنين راسخ مقابل دهدار بايستد. سپس مردمي كه جوگير شده بودند، پلمپ همه مغازههاي متخلف و گرانفروش را شكستند. به دنبال اين رخداد دهقان كه نگران سلامتي شيخ بود، عينكي براي او تهيه كرد و تا دروازه شهر بدرقهاش كرد.
شيخ به راه افتاد، اما ذهنش مشغول بود. كمي بعد دو سوار به او رسيدند و پرسيدند شهري كه قرار است در آن انتخابات دهداري برگزار شود، كدام است. در همين لحظه فكري به ذهن شيخ رسيد و سر خرش را كج كرد و به سمت شهر تاخت.
مردم شهر شنيدند كه شيخ تصميم گرفته يكي از نامزدهاي انتخاباتي دهداري باشد. دهقان كه اين را شنيد، با خوشحالي گفت از او حمايت خواهد كرد و حمايت فاميلش را هم خواهد داشت. بدين ترتيب، شيخ وارد صحنه انتخابات شد. او خرش را به بازار برد تا بفروشد و پولش را خرج تبليغات كند. اين اقدام شيخ با حيرت مردم مواجه شد و همه از اين كه يك نامزد انتخاباتي از كسي حمايت نميشود تا جايي كه مجبور است خرش را بفروشد، تحت تأثير قرار گرفتند و محبوبيت شيخ دوچندان شد. دهقان هم تلاش كرد نظر همسايهها و دوستانش را به سمت شيخ جلب كند. چند روز بعد انتخابات برگزار شد.
زماني كه قرار بود نام دهدار جديد اعلام شود، مردم در ميدان اصلي ده جمع شدند. وقتي نتايج قرائت شد، شيخ فهميد كه ته ليست است و كمتر از بقيه رأي آورده. او تصور ميكرد به خاطر شكستن پلمپ مغازه و اقدام به فروش خرش براي تأمين هزينههاي تبليغاتي مورد توجه مردم قرار گرفته و از حمايت بستگان و دوستان دهقان هم برخودار بود، بايد دهدار ميشد. پس اعلام كرد در انتخابات دهداري تقلب شده است. كساني هم كه در انتخابات شكست خورده بودند، با شيخ همصدا شدند. در همين لحظه شيخ سوار بر خرش شد و مردم هم به دنبالش رفتند و شعار سر دادند. در ميان راه وقتي از روي يك دستانداز رد شدند، عينك از روي صورت شيخ به زمين افتاد و زير دست و پاي جمعيت له شد. شيخ كه عصباني بود به راهش ادامه داد، اما متوجه نشد كه به كجا ميرود.
آنها كمي بعد به يك عمارت دوقلوي بزرگ رسيدند. شيخ به تصور اين كه آنجا قصر دهدار است، از جمعيت خواست در را بشكنند و هر چه داخل است را داغون كنند. مردم عصباني هم گوش كردند. لحظهاي بعد جمعيت وارد عمارت شدند و همه چيز را خراب كردند و در نهايت آنجا را به آتش كشيدند.
دهدار جديد همين كه وارد دفتر كارش شد، شنيد كه عدهاي به سركردگي شيخ سادهلوح، به سيلوهاي گندم حمله كرده و آنجا را به آتش كشيدهاند و بدين ترتيب مردم تمام زمستان را گرسنه خواهند بود و قحطي ده را فرا ميگيرد. دهدار دستور داد شيخ را دستگير كنند و يك عينك برايش تهيه كنند و او را تا هزار فرسخي ده ببرند تا مطمئن شوند ديگر برنميگردد.
چندين روز بعد وقتي شيخ با همراهي مأموران دهداري به نقطهاي دوردست رسيد، دوباره با خرش تنها شد. در آن حوالي يك آبادي بود. مردم آنجا مهربان و مهماننواز بودند و از شيخ پذيرايي كردند. شيخ وقتي فهميد آنجا دهداري ندارد، فكري به سرش زد. او در ملاقات با ريشسفيدان ده، پيشنهاد كرد كه انتخاباتي آزاد برگزار شود تا يك دهدار انتخاب كنند. اما ريشسفيدان گفتند كه نيازي به دهدار ندارند. شيخ كه تصميم گرفته بود هر طور شده در يك انتخابات پيروز شو تا حال اهالي ده قبلي را بگيرد، به ميان مردم رفت و با آنها درباره دهداري صحبت كرد تا به داشتن دهدار تشويق شوند. در نهايت مردم تصميم گرفتند انتخاباتي سالم و آزاد برگزار كنند، اما كسي حاضر نشد نامزد شود. ريشسفيدان تمايلي به كسب سمت دهداري نداشتند و مردم عادي هم نميدانستند بايد در مقام دهدار، چگونه رفتار كنند. اما شيخ كه تصميمش را گرفته بود، گفت كه به ناچار تنها نامزد انتخابات خواهد شد. او نميخواست بدون شركت در انتخابات به آن مقام برسد. اينبار نيازي به تبليغات هم نبود. روز بعد انتخابات برگزار شد و مردم رأيشان را در جعبهها ريختند.
همان روز مردم در ميدان اصلي ده جمع شدند تا شوراي ريشسفيدان، نتايج را اعلام كند. شيخ هم با غرور روي خر خود نشسته بود و آماده بود تا لحظاتي ديگر به آرزوي خود برسد. سخنگوي شوراي ريشسفيدان بيانيه را قرائت كرد و گفت كه برنده انتخابات، «اكبر مشتي» است. شيخ كه ديد دوباره اسمش ته ليست است، از شدت عصبانيت حالش بد شد و از روي خرش به زمين افتاد. وقتي به خودش آمد، مردم به دورش جمع شده بودند. از روي زمين بلند شد و فرياد كشيد: «وقتي من تنها نامزد انتخابات بودم، چطور ميشود يكي ديگر برنده شود؟» يكي از ميان جمعيت جلو رفت و گفت كه اكبر مشتي بستنيفروش ده است كه محبوبيت زيادي در ميان اهالي دارد. شيخ از اين كه مردم شخص ديگري را به او ترجيح داده بودند، عصباني شده بود. از جايش بلند شد، خاك لباسش را گرفت و گفت ميخواهد اكبر مشتي را ببيند. اما مردم گفتند كه اكبر مشتي چهار سال پيش فوت شده است.
شيخ تا اين را شنيد، شروع به فحاشي كرد و مردم هم كه انتظار چنين برخوردي را نداشتند، بر سر شيخ ريختند و عينكش ر شكستند و او را روي دست بلند كردند تا بيرون ده بردند و سپس روي زمين كوبيدند. شيخ كه چشمانش نميديد، دوباره راهش را گم كرد.
او هفتهها در راه بود تا اين كه بالاخره به دروازه يك شهر رسيد، اما نگهبانها گفتند بايد قبل از ورود، او را بازرسي كنند. شيخ كه گرسنه و تشنه بود، علت را پرسيد يكي از نگهبانها گفت: «از مسافران شنيديم در شهرهاي اطراف يك ميكروب پيدا شده كه سيلوهاي گندم را نابود ميكند. ما هم تازهواردها را ميگرديم تا هنگام ورود به شهر، اين ميكروب همراهشان نباشد.»
میزان تندروی های این فرد که به جفت تشکیلاتی مردخاکستری نیز مشهور است به حدی است که وی در جریان فتنه 88 دعوت تشکیلات خود برای حضور درخیابان ها را تلاشی برای به تمکین در آوردن مقامات برجسته نظام عنوان کرده بود.
در همین راستا شنیده شده که با توجه به پایان حکم نامبرده دریکی از نهادها وی برای تثبیت جایگاه خود در این نهاد ضمن طرح مواردی در جهت وحدت جریان های سیاسی و مبنا قرار دادن دیدگاه های حضرت امام خمینی(ره) سعی در طرح خود به عنوان یک نیروی انقلابی شش دانگ دارد. وی همچنین با مذاکره با برخی از مسئولین آنان را واسطه دریافت حکم برای خود قرارداده است.
گفتنی است اقدام فرد مزبوردر حالی انجام می شود که وی و همفکرانش درجریان فتنه 88 و درحالی که تمثال مبارک امام خمینی(ره) پاره شد ،میراث ماندگار ایشان یعنی روزقدس با شعارنه غزه نه لبنان مورد هجوم واقع گردید هیچ صدایی از آنان برنخواست و حال که مجالی برای آخرین حضورآنان در قدرت باقی نمانده با شعار امام درصدد ماندن درپست های خود هستند

وزير اطلاعات و جهانگردي رژيم پهلوي كه خود از سران سلطنت طلبان به شمار مي رود، از شدت همسويي با جريان نفاق جديد و فتنه گران سبز، به تخطئه رضا ربع پهلوي پرداخت!
داريوش همايون در گفت وگو با نشريه ضد انقلابي تلاش به اين پرسش يك عضو گروهك متبوع خود- حزب مشروط (ليبرال- دموكرات)- پاسخ داد كه «لطفاً تكليف مرا روشن كنيد. از قرار، حزب يار غار موسوي و ديگران شده، نقاط مشترك پيدا مي كند، بعد پانزده سال مي فهمد كه ليبرال دموكرات بوده و حال با آقاي پهلوي در مي افتد لطفاً به من سردرگم و دست بر قضا عضو حزب بفرماييد.» اين صهيونيست 85 ساله، در پاسخ گفت:
"ما هنگامي كه حزب را ساختيم با منظره اي بسيار سرراست روبرو مي بوديم. در ايران جمهوري اسلامي بود و تك و توك صداهاي مخالف؛ شاهزاده ]رضا پهلوي[ تكرار كننده همه سخنان خوبي كه ما همه مي گفتيم. اميد ما به آينده بيشتر بر كارهايي بود كه از بيرون مي شد كرد زيرا در درون چندان خبري نبود و بيشترين نيروهايي كه در برابر تندروترين عناصر رژيم بر مي خاستند ملي مذهبي ها و بساز و بفروشان بودند. امروز همه چيز دگرگون شده است. بجاي ملي مذهبي ها و بساز و بفروشان يك نسل نوگرا به صحنه آمده است كه ما به عنوان ليبرال دموكرات با آن هم سخنيم. نيروهاي بيرون اگر به اين جريان تازه نپيوسته اند يا خود را در بيهودگي مبارزات سردرگم شان فرسوده اند يا نااميدوار در پي جانشين كردن خود هستند. از خود رژيم عناصر مؤثري جدا شده و روز به روز بيشتر سخن ما را مي گويند. شاهزاده ]رضا پهلوي[ تازه از فدراليسم دفاع مي كند و ديگر سكولارها دنبال جبهه گسترده «كنگره مليت ها» هستند و هر دو لابد خيال مي كنند مردم پشت سر آنها گرد مي آيند. اكنون به نظر دوست سردرگم، ما مي بايد كجا قرار بگيريم؟ اگر حزب ما پس از 16 يا 18 سال فهميده كه ليبرال دموكرات است، از اين روست كه منشور حزبي را دوباره با آگاهي بيشتري كه در اين مدت به دست آورده، خوانده است. يعني بايد شعار «ايران بي شاه هرگز» بدهيم و از دموكراسي ليبرال روي برگردانيم؟! "
این فراماسونر ، جاسوس کهنه کار سیا و کارگزار آژانس یهود در عصر پهلوی افزود: موسوي يار غار من نيست ولي من به نقش او در مقايسه با مدعيان اداره اپوزيسيون در بيرون نگاه مي كنم. او از اول انقلاب با خودمان بوده است. او عليه حكومت تند سخن مي گويد و در دستگاه حكومتي ياران تازه اي براي جنبش مي جويد. من با هيچ كدام از اين ها مخالفتي نمي توانم داشته باشم. در نگاه من كسي كه از فرزند خميني بودن به سخنگويي جنبش سبز دگرگشت يافته، به مراتب باارزش تر است تا دگرگشت و موضع گيري هايي كه قلم بيش از اين در وصفشان نمي چرخد.
داماد فضل الله زاهدي- مجري نظامي كودتاي 28 مرداد 1332- همچنين گفته است: در جنگ كسي به بدترين نيات و پيشينه ها نيز كاري ندارد. نقش ها مهم است؛ چرچيل و روزولت چند گاهي هم پيمان استالين مي شوند. مائو كشتار كمونيست ها را به دست چيان كاي شك فراموش مي كند و در برابر هجوم ژاپن در كنار او قرار مي گيرد. در جنگ حتي چرچيل دستور نابود كردن ناوگان فرانسه متحد خود را مي دهد تا به دست آلمان ها نيفتند. در چنين اوضاع و احوال تعيين كننده اي سهم عواطف و عادت هاي ذهني را در قضاوت مي بايد پايين تر و پايين تر آورد. تعهد ما به هيچ كس نيست.

«ري تكيه» در تحليلي كه واشنگتن پست منتشر كرده، تأكيد مي كند: آمريكا و غرب، در هر گونه مذاكره با ايران، علاوه بر سياست هاي هسته اي بايد خواستار آزادي زندانيان سياسي و رفع محدوديت از احزاب و مطبوعات توقيف شده شوند. دولت آمريكا با چنين شروطي مي تواند مخالفت با حكومت در داخل ايران را تقويت كند. اين فشار همزمان بافشار خارجي ممكن است به پذيرش برخي شروط از سوي ايران ياعقب نشيني اين كشور شود.
این عضو احمق شوراي روابط خارجي آمريكا که گویا در 9 دی 88 به جای نشستن پای تلویزیون، غرق کوکائین و ماریجوانا بوده در ادامه افزود: فشار اقتصادي به تنهايي كارساز نيست. اهرم حقوق بشر مي تواند فشار بهتري عليه جمهوري اسلامي براي تجديدنظر در برنامه هسته اي باشد.
وي همچنين مي نويسد: برای آمریکا حمایت از موسوی و اعمال تحریمهای اقتصادی علیه ایران همواره به یک معنی بوده و تأكيد بر حمايت از حقوق بشر در مذاكرات مي تواند به تقويت جنبش سبز در ايران منجر شود؛ جنبشی که در صورت پیروزی در ایران می توانست اهداف استراتژیک ایلات متحده در خاورمیانه را تضمین کند. جناح ها يا بخش هايي از صاحبان قدرت در جمهوري اسلامي، باید تحت فشار، اين واقعيت را بپذيرند كه براي بهبود مناسبات خارجي بايد به تغييرات مورد نظر واشینگتن تن دهند!

چندي پيش كه بنده به همراه آقاي ميرسليم به ديدار آقاي هاشمي رفته بودم،در آن جلسه به ايشان گفتم كه شما يك طرف حلقه اصولگرايي هستيد و آقاي احمدي نژاد طرف ديگر آن هستند، آقاي احمدي نژاد تنها اطرافيان خودشان را اصولگرا مي دانند ولي شما دايره وسيع تري را اصولگرا ميخوانيد البته من از آقاي احمدي نژاد مايوس نيستم .
به گزارش استقامت، در نشستي كه در روز پنچ شنبه هفته گذشته به ميزباني جبهه پيروان خط امام ورهبري و با حضور تعدادي از مسئولين و فعالان سياسي مشهد مقدس از جمله تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و اعضاي شوراي شهر مشهد برگزار شد، حبيب الله عسگر اولادي دبير كل جبهه پيروان خط امام و رهبري گفت: رئيس مجمع تشخيص مصلحت شخصيتي مجتهد و صاحب نظر و قائم مقام امام خميني(ره)و ولايت پذير و اصولگرا است.
عسگر اولادي با اشاره به ميزان نصيحت پذيري و انتقاد پذيري مسئولين كشور گفت: بايد در هر صورت از نصيحت ها و انتقادات استقبال كرد.
وي در ادامه خاطرنشان كرد حدود 2 ماه پيش كه به همراه آقاي حبيبي به دفتر رئيس جمهور رفته بوديم. در آن جلسه آقاي حبيبي به انتقاد از بعضي تصميمات و رفتار رئيس جمهور پرداخت كه آقاي احمدي نژاد با روي گشاده همه انتقادات را پذيرفتند.
وي با ارائه تعريف خاص خود از گفتمان اصولگرايي، پايه اصولگرايي را چهار ركن اساس ي ازجمله اسلام، امامت امام راحل (ره)، نظام جمهوري اسلامي و ولايت مطلقه فقيه خواند و گفت :بنا به فرموده مقام معظم رهبري هركس حكم حكومتي ولي فقيه را بپذيرد اصولگرا است .
اولادي همچنين در مورد مردود شدن برخي خواص سياسي اينچنين عنوان كرد: كساني كه حكم ولي فقيه را قبول نكردند قطعا مردودند ودر اينجا معيار رهيري است ، وي با اشاره به آقاي هاشمي رفسنجاني گفت :آقاي هاشمي يك مجتهد سياسي هستند ،ايشان قائم مقام عملي امام (ره) بودند و از اجتهاد سياسي خود نظراتي را به امام ميدادند و از آن نظرات استفاده مي شد، آقاي هاشمي در طول مسئوليتشان هركجا كه امام يا مقام معظم رهبري فتوايي دادند كه خلاف نظر ايشان بود سريعا نظر ولي فقيه را پذيرفتند همانند مسئله اخير وقف دانشگاه آزاد.
وي در ادامه سخنان خود ادامه داد : آقاي هاشمي يك مجتهد ديني هستند ايشان بر اساس معلومات خود تشخيصاتي دارند كه اين تشخيصات را صريح و بي پرده اعلام مي كنند و مقام معظم رهبري بارها فرموده اند من و آقاي هاشمي سابقه پنجاه و چند ساله داريم.
حبيب الله عسگر اولادي در ادامه جلسه با اشاره به ديدار اخير خود با هاشمي رفسنجاني افزود : چندي پيش كه بنده به همراه آقاي ميرسليم به ديدار آقاي هاشمي رفته بودم،در آن جلسه به ايشان گفتم كه شما يك طرف حلقه اصولگرايي هستيد و آقاي احمدي نژاد طرف ديگر آن هستند، آقاي احمدي نژاد تنها اطرافيان خودشان را اصولگرا مي دانند ولي شما دايره وسيع تري را اصولگرا ميخوانيد البته من از آقاي احمدي نژاد مايوس نيستم .
عسگراولادي همچنين با اشاره به جلسات اخير سران و چهره هاي اصولگرا با رئيس جمهور گفت : آخرين جلسه اي كه در دفتر رئيس جمهور حضور داشتيم مصادف بود با آخرين روز حضور مقام معظم رهبري در قم كه به همين دليل آقاي لاريجاني ازشركت در اين جلسه معذور بودند و جلسه با حضور 24 نفر از چهره هاي اصولگرا از جمله آقايان حداد عادل ،ولايتي ، ابوترابي ، حبيبي ، صدر ، كوهكن و وزير اطلاعات و غيره برگزار شد كه اميدواريم نتايج اين سري نشست ها كه به تازگي شروع شده مفيد و ارزنده باشد.
طرح سه گانه فتنهگران درخصوص هدفمندسازی یارانهها

دبیر سابق هیئت دولت ضمن تاکید بر تلاش فتنهگران برای سیاه نمایی علیه قانون هدفمندسازی یارانهها به چهار شاخص طراحی شده آنان برای اجرای اهداف خود اشاره کرد.
مجید دوستعلی قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی و دبیر سابق هیئت دولت در گفتوگو با خبرنگار حوزه دولت خبرگزاری فارس هدفمندکردن یارانهها را ایجاد یک تحول اقتصادی در کشور یاد کرد و افزود: بدون تردید هر طرحی از جمله هدفمندکردن یارانهها با خود فراز و نشیبی همراه دارد اما نتیجه آن قطعا به نفع مردم خواهد بود.
* مخالفت دشمنان با برنامههای توسعهای کشور
وی با بیان اینکه نتیجه مطلوب اقتصادی در کشور برای دشمنان نظام خوشایند نیست، تصریح کرد: ملت ایران از همان ابتدای انقلاب در برابر جنگافروزیها، تحریمها ایستادگی کردهاند به همین دلیل دشمنان شکست خورده به دنبال آن هستند که مردم این کشور را از آرمانهای امام، انقلاب و رهبری دور کنند.
قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی با تاکید بر اینکه همه دلسوزان نظام جمهوری اسلامی بر اجرای هدفمند کردن یارانهها تاکید دارند، خاطرنشان کرد: دولت، مجلس، رئیسجمهور و مقام معظم رهبری عزم خود را برای اجرای این طرح ملی جذب کردهاند چرا که این طرح برای رفع مشکل اساسی وضعیت اقتصادی کشور است.
* فعالیت بیش از 170 سایت برای تشویش اذهان عمومی علیه هدفمندی یارانهها
دبیر سابق هیئت دولت در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینکه بیش از 170 سایت به تضعیف و مقابله با این قانون میپردازند، تصریح کرد: از طرفی مسئولان و دلسوزان بر اجرای این طرح تاکید دارد و از طرفی دیگر دشمنان میخواهند با این طرح مقابله کنند به همین دلیل خشم دشمنان بیانگر اهمیت این طرح می باشد.
* تلاش فتنهگران برای تلخ کردن شیرینی هدفمندکردن یارانهها
وی با بیان اینکه فتنهگران پس از ناکامی در حوادث انتخابات به دنبال فتنهای دیگر به شیوه اقتصادی هستند، افزود: دشمنان با توجه به سابقه خود در تلخ کردن شیرینی حضور 40 میلیونی مردم در پای صندوقهای رای، میخواهند شیرینی هدفمند کردن یارانهها نیز به کام مردم تلخ کنند.
قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی با بیان اینکه این افراد هرگونه اقدامی را برای مقابله با این قانون انجام میدهند، خاطرنشان کرد: شایعهپراکنی از دیگر اقدامات فتنهگران است چرا که آنها با ایجاد فضایی غبارآلود میخواهند مردم را برای خرید اجناس تحریک کنند.
دبیر سابق هیئت دولت سومین اقدام فتنهگران را برای مقابله با طرح تحول اقتصادی را ایجاد ناامیدی در بین مردم عنوان کرد و گفت: فتنهگران آیندهای مبهم را پس از اجرای هدفمند کردن یارانهها را به مردم تحمیل میکنند که پس از هدفمند کردن یارانهها قیمت اجناس افزایش چشمگیری پیدا میکند؛ در حالی که اینچنین نیست.
* چهار شاخص برای اجرای طرح تحول اقتصادی
دوستعلی در بخش دیگری از سخنان خود به بیداری مردم کشورمان اشاره کرد و گفت: مردم دلسوزان و دشمنان و متظاهران را به خوبی میشناسند به همین دلیل اگر مردم این چهار شاخص یعنی "صبر و تحمل، شناخت و توجه، اعتماد به مسئولین و توجه به توصیههای مسئولین " باعث میشود که این طرح بنحو شایستهای صورت گیرد.
وی با تاکید بر اینکه باید با اجرای مردم صبر و تحمل داشته باشند، ادامه داد: شناخت دقیق این طرح توسط مردم بسیار مهم است چرا که با آگاهی و بصیرت بیشتر مردم توطئههای دشمنان نیز خنثی و بیتاثیر میشود.
قائم مقام وزیر کار و امور اجتماعی در خصوص اعتماد مردم به مسئولین یادآور شد: بیمار زمان مراجعه به بیمارستان به پزشک خود اعتماد میکند تا به سلامت کامل دست پیدا کند. حال اگر بیمار به پزشک خود اعتماد پیدا نکند، طول درمان با مشکل روبرو میشود به همین دلیل مردم همگام با رهبری، دولت، مجلس و قوه قضائیه به دلسوزان خود برای اجرای هدفمند کردن یارانهها اعتماد کنند.
دبیر سابق هیئت دولت بر اعتماد مردم به مسئولین تاکید کرد و گفت: مردم بدانند دشمنان نظام از اجرای هدفمندکردن یارانهها ناراحت هستند چرا که آنها میدانند اگر این طرح اجرایی بشود و نسل جامعه اسلامی و انقلاب توسعه پیدا میکند.
ايميلتان را باز كنيد و بهايي شويد!
امروزه با گسترش فناوری هاي الکترونیکی، این گروه با کنکاش در میان انبوه آدرس های اینترنتی، تبلیغاتی را به آدرس بسیاری از جوانان می فرستند و آنها را به گرایش به این فرقه دعوت می کنند.
هامون نیوز به نقل از جهان، بحث تبلیغ برای بهاییان خیلی جدی است و از ابزارها و روش های مختلفی همچون نشر کتاب و مجلات استفاده می کنند. آنان ادعا دارند کتاب هایشان را به ۸۰۰ زبان و لهجه ترجمه و منتشر کرده اند و از هیچ هزینه ای برای تبلیغ فرقه خود در میان نوجوانان و جوانان دست بر نخواهند داشت!
اما امروزه با گسترش فناوری هاي الکترونیکی، این گروه با کنکاش در میان انبوه آدرس های اینترنتی، تبلیغاتی را به آدرس بسیاری از جوانان می فرستند و آنها را به گرایش به این فرقه دعوت می کنند. همچنین وقتی انبوه نامه های الکترونیکی این فرقه توسط کاربران اینترنتی باز می شود، جدیدترین اخبار و اتفاقاتي که برای روسای این گروه ضاله بوجود آمده، در آنقابل مشاهده است.
اما تلویزیون، رادیو، ماهواره، اینترنت و حتی اهدای کمک های مالی از ابزارهایی است که اعضای این گروه برای تبلیغ فرقه خود از آنها استفاده می کنند.
تبلیغ بهاییت؛ مستقیم و غیر مستقیم! فرقه ضاله بهاییت از دو روش مستقیم و غیر مستقیم برای تبلیغ خود استفاده می کند، روش های تبشیری و تخریبی از روشهای مستقیم تبلیغ بهاییت است، چاپ کتاب و جزوه، طرح شعارهای جذاب، انتشار زندگی رهبران و تاریخچه بهاییت نیز از روش های تبشیری بهاییان است.
در روش تخریبی با ایجاد پرسش و طرح شبهات ذهن مسلمانان و به ویژه شیعیان را مشغول می کنند؛ همچنین تمسخر و توهین به شخصیت های بزرگ اسلامی و دینی از روش های تخریبی آنان مي باشد.
اما به دلیل آنکه طبق دستور بیت العدل - مركز حكومتي و به اصطلاح معنوي بهاييان - لازم است بهاییان براي پيشبرد اهدافشان، مطیع امر حکومت باشند و کاری بر خلاف قوانین کشوری که در آن زندگی می کنند انجام ندهند (اگر چه به این امر پایبند نیستند) از تبلیغ غیر مستقیم استفاده می کنند.
در روش تبلیغ غیر مستقیم، از تبلیغ عملی استفاده می نمايند؛ خوش خلقی، کمک به هم نوعان، سر زدن به بیماران، هدیه فرستادن، ارزان فروشی، دید و بازدید از همسایگان و کمک به اقشار آسیب پذیر كه همگي به نحوي متظاهرانه به انجام مي رسد، برخی از شیوه های بهاییان در تبلیغ عملی است.
بهاییت در تبلیغ خود، همه گروه های سنی و به ویژه جوانان و نوجوانان را مورد هدف قرار می دهد، افراد کم درآمد و آسیب پذیر نیز از گروه های مورد توجه بهاییت است؛ از این رو بهاییت کشور های فقیر آفریقایی و آمریکای لاتین را نیز مورد هدف قرار داده است.
فقر فرهنگی و نا آشنایی با دین مبین اسلام از عوامل جذب گروه های هدف به فرقه ضاله بهاییت است، همچنین اين فرقه ضاله از اباحی گری، ترویج موسیقی، ترویج بی بند و باری و اختلاط میان زن و مرد برای جذب افراد استفاده می کند.
گفتنی است این فرقه، برای جذب افراد فرهیخته یا کسانی که تمایل به بی بند و باری ندارند، از شعارهای جذاب ـ دوازده شعار ـ استفاده می کند.
حمایت طلاّب قم از فیلم ملک سلیمان

به نقل از ملل نیوز ملك سليمان به عنوان يك فيلم قابل اعتنا، در هفتههاي اخير در سينماهاي كشور به نمايش درآمد. درباره اين فيلم، بسيار گفته ميشود كه آغازي است بر ورود سينماي ايران به عرصهي پروژههاي سينمايي عظيم و گسترده در حوزه دینی. اين گفتهها، حكايت از يك رويكرد به آينده دارد، كه آغاز آن با فيلم ملك سليمان رقم ميخورد. جايگاه فيلم ملك سليمان در حوزه های علمیه و روحانیت چه میزان است؟
اخیراً مدرسه فیضیه در قم که کانون و مرکزیت حوزه های دینی می باشد، شاهد پوسترهایی با مزمون دعوت و حمایت معنوی روحانیت از فیلم ارزنده ملک سلیمان نبی می باشد.
ملک سلیمان که تصوير كامل فتنه را به نمایش درآورده است. فتنه شياطين در اغفال بشر از يك سو، و زراندوزي و اقتصاد رباگراي ارباب دين يهود در عصر سليمان، از سوي ديگر، تصوير كاملي از جهان امروز است كه اقتصاد رباگراي مدرن كه بانكمحور است، همراه با قدرت اغواگر سينماي ليبرال هاليوود، فتنه گستردهاي براي بسط کفر فرهنگي و اقتصادي را رقم ميزند.
و این در حالی است که برخی جریانات صاحب رسانه به بایکوت این فیلم سینمای دینی پرداخته اند و مبادرت به بزرگنمائی و پرداختن به فیلم هایی از جنس سینمای لیبرالیسم -بخوانید سینمای کنونی- می باشند.
حمایت طلاب و روحانیت در صحنه و انقلابی از فیلم ملک سلیمان که رنگ و بوی دعوت عمومی از متدینین و طلاب به خود گرفته است، با این عنوان شروع می گردد."برای رشد هنر مذهبی، انتقاد از سینمای مبتذل کافی نیست، حمایت از هنر متعهد هم لازم است". و در ادامه به افتخارات و ویژگی های منحصر به فرد این فیلم اشاره شده و در آخر خواسته تا با استقبال مخاطبین مذهبی از این فیلم، پیام مهمی را به جامعه هنری منتقل نمایند.
لازم به ذکر است که حال و هوای تنها سینمای فعال قم که مبادرت به پخش این فیلم جذاب و دینی نموده است، با استقبال روحانیون و خانواده های آنان، خاص و متفاوت گردیده است.
مجمع روحانيون با آمدن خاتمي ديگر ضدآمريكايي نبود

حميد انصاري در اين اطلاعيه هم راجع به جامعه روحانيت و هم به اين قضيه پرداخته است؛ انصاري در اين اطلاعيه از منتظري نام نميآورد و از او با عنوان قائممقام وقت ياد ميكند كه اين تعبير معناي خاصي دارد.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه با روي كارآمدن خاتمي در سال 80 مواضع ضدآمريكايي مجمع روحانيون مبارز تغييركرد، گفت: كروبي علت اين تغيير را اينگونه بيان كرد كه دوستان ما در مجمع به اين نتيجه رسيدهاند كه مبارزه با آمريكا راه به جايي نميبرد.حجتالاسلام سيدحميد روحاني در گفتگو با فارس با اشاره به سفر مقام معظم رهبري به قم، اظهارداشت: قم در سرنوشت كشور ما نقش بسيار عظيم، برجسته و منحصر به فردي داشته و از زمانهاي دور كانون فعاليتهاي سياسي و اسلامي بوده است.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي در بخش ديگري از گفتگوي خود با اشاره به فضاي حاكمي كه در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) وجود دارد، اظهارداشت: اطلاعيه حميد انصاري در خصوص موضعگيري پسر حسينعلي منتظري عليه مرحوم حاجاحمد در خصوص نامه ششم فروردين 68 نشان از خفقان داخلي اين مؤسسه دارد. وي با بيان اينكه پسر منتظري منكر اين ميشود كه اين نامه از امام (ره) است، تصريحكرد: حميد انصاري در اين اطلاعيه هم راجع به جامعه روحانيت و هم به اين قضيه پرداخته است؛ انصاري در اين اطلاعيه از منتظري نام نميآورد و از او با عنوان قائممقام وقت ياد ميكند كه اين تعبير معناي خاصي دارد.
رئيس بنياد تاريخ پژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي در ادامه يادآور شد: در بيانيه حميد انصاري اگر نام منتظري با عنوان آيتالله آورده ميشد از سوي مردم مورد اعتراض قرار ميگرفت كه فردي را كه امام (ره) عزل كرده كه آيتالله نيست و اگر بدون عنوان از منتظري نام ميآورد هواداران منتظري كه از بيت امام (ره) هستند اعتراض ميكردند كه چرا از او با احترام و القاب نام برده نشده است؛ لذا انصاري ناگزير شده با عنوان قائممقام وقت مشكل را حل كند؛ اين نوع بيان انصاري نشان ميدهد نفوذ و حاكميت باند مهدي هاشمي و شيخ حسينعلي منتظري در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) بيش از حد تصور است.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در پيامي به حجاج بيتالله الحرام رهنمودهايي داشتند که در بخش از آن آمده است: هيچ معروفي را برتر از نجات ملتها از چنگال قدرت اهريمني استکبار و هيچ منکري زشتتر از وابستگي و خدمت به مستکبران نيست.
هامون نیوز به نقل ازفارس، در مراسم باشکوه برائت از مشرکين که مقارن ساعت9 و 30 دقيقه صبح به وقت عربستان آغاز شد، پس تلاوت آيات آغازين سوره برائت، نماينده وليفقيه و سرپرست حجاج ايراني با ابلاغ سلام رهبر معظم انقلاب از تمامي زائران ايراني خانه خدا بخاطر رعايت نظم و انسجام در بهجا آوردن مناسک حج و برنامههاي مختلف تقدير و تشکر کرد.
سپس متن کامل پيام رهبر معظم انقلاب توسط حجت الاسلام و المسلمين قاضي عسکر قرائت شد.
متن کامل و فايل صوتي پيام رهبر معظم انقلاب به 16 زبان در پايگاه اطلاع رساني حج در اختيار زائران بيت الله الحرام و عموم کاربران قرار گرفته است.
اين زبان ها عبارتند از : فارسي ، عربي ، انگليسي ، اردو ، آذري ، فرانسه ، ترکي استانبولي ، چيني ، بنگالي ، هوسا ، هندي ، مالايو ، روسي ، سواحلي ، تايلندي و تاجيکي .
متن کامل اين پيام بدين شرح است:
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
والحمدلله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد المصطفي و آله الطيبين و صحبه المنتجبين
کعبه، رمز وحدت و عزت و نماد توحيد و معنويت، در موسم حج ميزبان دلهاي مشتاق و اميدواري است که از سراسر گيتي، به فراخوان ربّ جليل پاسخ گفته و لبيک گويان به زادگاه اسلام شتافتهاند. امت اسلامي اکنون ميتواند تصويري فشرده را از گستردگي و تنوع خويش و عمق ايماني که بر دل پيروان اين دين حنيف حاکم است، با چشم فرستادگان خود که از چهار گوشهي جهان در اينجا گرد آمدهاند، مشاهده کند و اين سرمايهي عظيم و بيمانند را به درستي بشناسد.
اين بازشناسي خويش، کمک ميکند تا ما مسلمانان به جايگاه شايستهي خود در دنياي امروز و فردا پي ببريم و به سوي آن حرکت کنيم.
گسترش موج بيداري اسلامي در دنياي امروز حقيقتي است که فرداي نيکي را به امت اسلامي نويد ميدهد. از سه دهه پيش که با پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل نظام جمهوري اسلامي، اين خيزش پرقدرت آغاز شد، امت بزرگ ما بيوقفه پيش رفته، موانعي را از سر راه برداشته و سنگرهايي را فتح کرده است. پيچيدهتر شدن شيوههاي دشمني استکبار و تلاش پرهزينهاي که در مقابله با اسلام ميکند نيز به دليل همين پيشرفتها است. تبليغات وسيع دشمن در جهت اسلام هراسي، تلاش شتابزدهاي که براي ايجاد اختلاف ميان فرقههاي اسلامي و برانگيختن تعصبهاي فرقهاي ميکند، دشمن تراشيهاي کاذب از شيعه براي سني و از سني براي شيعه، تفرقهافکني ميان دولتهاي مسلمان و کوشش براي تشديد اختلافات و تبديل آن به دشمنيها و معارضههاي لاينحل، استفاده از سازمانهاي اطلاعاتي و جاسوسي براي تزريق فساد و فحشاء ميان جوانان، همه و همه واکنشهاي سرآسيمهگون و آشفته در برابر حرکت متين و گامهاي استوار امت اسلامي به سوي بيداري و عزت و آزادگي است.
امروز برخلاف سي سال پيش، رژيم صهيونيستي ديگر يک هيولاي شکستناپذيري نيست؛ برخلاف دو دهه پيش، آمريکا و غرب تصميمگيران بي چون و چرا در خاورميانه نيستند؛ بر خلاف ده سال پيش فنآوري هستهاي و ديگر فناوريهاي پيچيده براي ملتهاي مسلمان منطقه، دور از دسترس و افسانهگون به شمار نميرود. امروز ملت فلسطين، قهرمان مقاومت است، ملت لبنان به تنهايي شکنندهي هيبت پوشالي رژيم صهيونيستي و فاتح جنگ 33روزه است و ملت ايران پرچمدار و خط شکن حرکت به سمت قلهها است.
امروز آمريکاي مستکبر، فرمانده خود خواندهي منطقهي اسلامي و پشتيبان اصلي رژيم صهيونيستي، در باتلاقي که خود در افغانستان پديد آورده گرفتار است؛ در عراق با همهي جنايتهايي که به مردم آن کشور وارد کرده، در حال منزوي شدن است؛ در پاکستان مصيبت زده از هميشه منفورتر است. امروز جبههي ضداسلام که دو قرن بر ملتها و دولتهاي اسلامي تحکمي ظالمانه ميکرد و منابع آنان را به يغما ميبرد، شاهد زوال نفوذ خود و ايستادگي دليرانهي ملتهاي مسلمان در برابر خود است و در نقطه مقابل، حرکت بيداري اسلامي در حال پيشروي و عمق يابي روزافزون است .
اين اوضاع اميدبخش و حامل بشارت، بايد ما ملتهاي مسلمان را از سويي مطمئنتر از هميشه، به سوي آيندهي مطلوب به پيش براند و از سوي ديگر با درسها و عبرتهاي خود، هشيارتر از هميشه نگهدارد. اين خطاب عمومي، بيگمان علماي ديني و رهبران سياسي و روشنفکران و جوانان را بيش از ديگران، متعهد ميسازد و از آنان مجاهدت و پيشگامي مطالبه ميکند.
قرآن کريم ، رسا و زنده، ما را مخاطب ميسازد: «کُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ)). امت اسلامي در اين خطاب عزتمند، پديد آمده براي بشريت است. هدف از پيدايش اين امت ، نجات بشر و خير بشر است.
وظيفهي بزرگِ آن هم، فرمان دادن به نيکي و بازداشتن از بدي و ايمان راسخ به خداست. هيچ معروفي برتر از نجات ملتها از چنگال قدرت اهريمني استکبار و هيچ منکري زشتتر از وابستگي و خدمت به مستکبران نيست. امروز کمک به ملت فلسطين و محاصره شوندگان غزه، همدردي و همراهي با ملتهاي افغانستان و پاکستان و عراق و کشمير، مجاهدت و مقاومت در برابر تعدي آمريکا و رژيم صهيونيستي، پاسداري از اتحاد مسلمانان و مبارزه با دستهاي آلوده و زبانهاي مزدوري که به اين اتحاد ضربه ميزنند و گستردن بيداري و احساس تعهد و مسئوليت در ميان جوانان مسلمان در همهي اقطار اسلامي، وظايف بزرگي است که متوجه خواص امت است.
منظرهي شکوهمند حج، زمينههاي مساعد براي انجام دادن اين وظايف را به ما نشان ميدهد و ما را به تلاش مضاعف و همت مضاعف فرا ميخواند.
والسلام عليکم و رحمة الله
سيد علي حسيني خامنهاي
اول ذيالحجه الحرام 1431
هفدهم آبان 1389
هدی آقاسلطان با افشای دروغپردازی مسیح علینژاد درباره ارتباط با خانواده ندا، وی را به تلاش برای کسب شهرت متهم کرده و نوشته است: همه جا میگویید که هدی به من ایمیل زده اما در تلفن روز جمعه از مامان من، ایمیل من رو میخواهید، لطفأ ما رو راحت بگذارید، این راه درستی برای مشهور شدن نیست!

به گزارش شبکه ایران، دروغهای جریان ضدانقلاب درباره مرگ مشکوک "ندا آقاسلطان" در جریان آشوبهای خیابانی سال گذشته، صدای خانواده آن مرحوم را هم درآورده است.
پس از انتشار خبر ساخته شدن یک فیلم سینمایی درباره مرگ خانم آقاسلطان، معصومه قمی (که در میان دوستانش به مسیح علینژاد معروف است) در مطلبی که در وبلاگ شخصی خود منتشر کرد، مدعی مصاحبه با مادر ندا شد و به نقل از وی اعلام کرد که در این زمینه فقط سکوت میکند.
به دنبال انتشار این مطلب در وبلاگ خانم قمی (علینژاد)، "هدی آقاسلطان" خواهر مرحوم ندا آقاسلطان واکنش تندی نسبت به آن نشان داد و به افشای دروغ او پرداخت.
خواهر ندا خطاب به این خبرنگار سابق نشریات اصلاحطلب که اکنون ساکن انگلستان است، گفته: خانم علینژاد! مامان من به هیچ عنوان روی این مساله (فیلمی که گفته شد یک هنرپیشه نقش ندا را بازی خواهد کرد) واکنشی نداشته و هر چه شما اصرار کردید او گفت شما حتی اجازه ندارید بنویسید که مامان من سکوت کرده! چون سکوت هم نوعی واکنش هست و مامان هم نمیخواستند که واکنش معلومی داشته باشن شما هم قول دادید که اسمی از مادر من نیارید و حتی چیزی از سکوت ننویسید، ولی متاسفانه شما داستانسرائی کردید.
هدی آقاسلطان همچنین با افشای دروغپردازی مسیح علینژاد درباره ارتباط با خانواده ندا، وی را به تلاش برای کسب شهرت متهم کرده و نوشته است: همه جا میگویید که هدا به من ایمیل زده اما در تلفن روز جمعه از مامان من، ایمیل من رو میخواهید؛ لطفأ ما رو راحت بگذارید، این راه درستی برای مشهور شدن نیست!
پیش از این هم برخی از دوستان سابق خانم علینژاد، او را فردی خوانده بودند که برای دستیابی به شهرت، دست به انجام هرکاری - حتی غیراخلاقی و غیرحرفهای - میزند.
این افراد، لحن نوشتاری "سانتی مانتال" او را هم در همین راستا ارزیابی کردهاند.
نظر محمد هاشمی درباره افول اصلاح طلبان
محمد هاشمي، ريشه مردمي، شرايط زماني، مباحث حكومتي، محدوديتها و فضاهايي كه در حكومت ها به وجود ميآيد را از عواملي برشمرد كه بر اساس آن ميتوان درباره سرنوشت و آينده گروههاي مدني پيش بيني كرد.
اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با بيان اين مطلب، اظهار كرد: «در مورد بحث محدوديتها و فضاها نميتوان اظهار نظر كرد، چرا كه سياستمداران كشور ها راجع به اين مسائل تصميم ميگيرند پس با توجه به اينكه گاهي روشهاي تبعيض و يا روش عدالت و تبادل در پيش گرفته ميشود،شرايط متفاوت خواهد بود».
وي با ابراز اينكه به لحاظ نفوذ مردمي، جريان اصلاح طلب از روز تشكيل تا به حال افول نداشته است، تصريح كرد: «جريان اصلاح طلب از زمان شكل گيري از ضريب نفوذ مردمي برخورداري بوده است و بر اساس نظر سنجيهاي كه تا به حال انجام شده و ميشود، اين جريان از همان نفوذ مردمي كه از ابتداي تشكيل برخوردار بوده است، برخوردار است و تغيير جدي در آن حاصل نشده است».
هاشمي در ادامه با بيان اينكه اينكه جريان اصلاح طلب در بطن جامعه ريشه دارد، گفت: «با توجه به اينكه مردم همچنان نسبت به امام (ره) خاطره خوش دارند، پس جرياني كه در جامعه نهادينه ميشود آينده مردمي اش روشن است و ميتواند همين وضعي را كه دارد، حفظ كند».
وي با تاكيد بر اينكه بايد با جريانهاي مدني ريشهاي برخورد كرد، يادآور شد: «در سال 64 يا 65 بعد از مجلس دوم، گروهي به نام روحانيون مبارز كه عمدتا از افرادي كه در دفتر حضرت امام (ره) فعال بودند و زمينه و عقبه انقلابي و مبارزاتي داشتند، نسبت به جرياني با عنوان، روحانيون مبارز اعلام موجوديت كردند تا در انتخابات سوم شركت كنند و حضرت امام هم فعاليت اين تشكل را تاييد كردند».
اين عضو مجمع تشخيص مصلحت نظام با اشاره به اينكه در گذشته روحانيت يك سازمان با نام روحانيت مبارز داشت كه سابقه آن به قبل از انقلاب بر ميگردد و همچنان فعالند،اظهار كرد: «امام (ره) فعاليت روحانيون مبارز را تاييد كردند و فرمودند رقابت در انتخابات و صحنههاي كشور مفيد است و مبنا را به رقابت گذاشتند و نه تفرقه، چرا كه بايد سلايق متفاوت در يك جامعه حضور داشته باشند و فعاليت كنند».
وي افزود: «جريانهاي سياسي كه بعدها در كشور تشكل ميشدند، به تدريج 3 شاخه پيدا كردند، يكي شاخه اصولگرا كه جريان فكري وابسته به روحانيت مبارز بود كه امروز به آنها اصولگرا ميگويند، اما در بستر زمان عناوين ديگر هم داشتند و دومي، جريان اصلاح طلب است كه با تاسي به روحانيون مبارز تشكيل شدند و جريان سوم، اعتدال گرا است كه عموما از انديشههاي آيت الله رفسنجاني پيروي ميكنند».
هاشمي همچنين در پيش بيني اينكه اصلاح طلبان در آينده چه سرنوشتي خواهند داشت، خاطرنشان كرد: «نميتوان پيش بيني كرد و اين امر بستگي به شرايط سياسي، آزاديها و نحوه برخورد با گروههاي مختلف در صحنههاي گوناگون خواهد داشت».
وي افزود: «از جهت نفوذ مردمي، جريان اصلاح طلب مثل دو جريان ديگر از ضريب نفوذي در جامعه برخوردارند و ضريب نفوذشان نسبت به زمان تشكيل فراز و نشيب داشته است، اما از بين نرفته است و در همان حد و حدود وجود دارد».
انجمن قانون شکن دانشگاه تهران در حال برنامه ریزی برای بر هم زدن جو دانشگاه در آذرماه است.
جریانی در انجمن قانون شکن تهران با هدایت دفتر «منتظری» قصد دارد تا در سالروز وفات مرحوم «حسینعلی منتظری» اقدام به برگزاری مراسم عزاداری و راهپیمایی در محوطه دانشگاه تهران کنند.
از آنجایی که تاریخ فوت مرحوم «حسینعلی منتظری» 29 آذرماه است، اما جریان افراطی قصد دارد تا تاریخ برگزاری مراسم سالگرد را براساس تاریخ قمری و در روز سوم محرم (18 آذرماه) برگزار کند.
به نظر می رسد با توجه به اینکه روزهای ابتدایی ماه محرم در سال جاری هم زمان با ایام روز دانشجو است، این برنامه با هدف بروز اغتشاش در دانشگاه تهران برای این دوران طراحی شده است.
در خردادماه امسال نیز بسته های پستی تبلیغاتی «شیخ حسینعلی منتظری» که محتواهایی از قبیل کتاب، عکس، خاطرات و لوح فشرده سخنرانی های وی می باشد به آدرس برخی از تشکل های دانشجویی همسو با جریان رادیکال اصلاح طلب همچون انجمن دانشجویان دانشگاه اراک، مجمع دانشجویان دانشگاه سمنان، انجمن دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف و... ارسال شده است.
این بسته های محتوایی خط دهی به تشکل های دانشگاهی در آستانه ماه خرداد و ایام اغتشاشات سال گذشته بوده است.
به نظر این هماهنگی دفتر منتظری و تشکل های رادیکال دانشگاه در واقع راهکار اغتشاش طلبانه برای برهم زدن دانشگاه ها در موقعیت های مختلف از جمله سالگرد رحلت مرحوم منتظری است.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه با روي كارآمدن خاتمي در سال 80 مواضع ضدآمريكايي مجمع روحانيون مبارز تغيير كرد، گفت: كروبي علت اين تغيير را اينگونه بيان كرد كه دوستان ما در مجمع به اين نتيجه رسيدهاند كه مبارزه با آمريكا راه بهجايي نميبرد.
حجتالاسلام سيدحميد روحاني با اشاره به سفر مقام معظم رهبري به قم، اظهارداشت: قم در سرنوشت كشور ما نقش بسيار عظيم، برجسته و منحصر به فردي داشته و از زمانهاي دور كانون فعاليتهاي سياسي و اسلامي بوده است.
وي با بيان اينكه در دوران مشروطه وقتي رهبران آن نهضت مجبور به ترك تهران شدند به قم رفتند، تصريحكرد: آيتالله شيخ فضلالله نوري، آيتالله بهبهاني و طباطبايي و ديگر رهبران آن نهضت در قم مستقر شدند.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي ادامه داد: در جريان هجرت آيتالله شهيد سيدحسن مدرس، وقتي تهران در معرض حمله روسها قرار داشت، وي با همراهان خود از تهران هجرت كرد و در قم مستقر شد و در آنجا كميته دفاع را تشكيل داد.
وي گفت: قم از نظر فعاليتهاي سياسي نقش برجستهاي داشته و در سال 1299 كه نقشه كودتاي انگليسي در ايران به اجرا در ميآيد و سيدضيا براي رساندن رضاخان به قدرت دست به كودتا زد همزمان با آن علماي نجف و ايران با يكديگر مذاكره كرده و زمينه براي تشكيل حوزه علميه قم را هموار ميسازند.
حجتالاسلام روحاني افزود: حوزه علميه قم همزمان با نقشه انگليس براي اسلامزدايي و پيشبرد سياست استعماري در از رسميت انداختن اسلام تشكيل شد و نقش بسيار مهمي در مقابله با توطئه رضاخاني داشت.
وي اضافهكرد: در سال 1300 كه حوزه علميه قم تشكيل ميشود تا سقوط رضاخان در شهريور 20 حوزه علميه از حركت و خروش باز نماند، علماي ايران كه عليه رضاخان قيام كردند غالباً در قم مستقر ميشدند.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه حوزه علميه قم نقش بسيار مهمي در شكست سياست رضاخاني داشت، اظهارداشت: بعد از شهريور 20 نيز حوزه علميه قم با حركت و خروشش بيش از گذشته جلوهگر شد؛ حركت فدائيان اسلام، مبارزات روحانيون قم با حزب توده كه در قم بسيار فعال شده بودند و مبارزات و مقابلهشان با نقشه رژيم شاه كه ميخواستند رضاخان را در قم دفن كنند كه حوزه قم اين اجازه را نداد از جريانهاي تاريخي آن حوزه است.
وي بر همين اساس حركت فدائيان اسلام را يكي از مسائلي دانست كه در جهت مبارزات ضد استعماري بسيار برجسته بود، افزود: آيتالله بروجردي كه زعامت حوزه قم و مرجعيت جهان تشيع را برعهده داشتند نقش بسيار مهمي در شكست سياست بيگانگان و استعمارگران در ايران ايفا كردند كه نقش آيتالله بروجردي و مقابله ايشان با رژيم شاه بحث مفصلي دارد.
حجتالاسلام روحاني ادامه داد: بعد از فوت آيتالله بروجردي نهضت از قم آغاز و زمينه انقلاب اسلامي در قم در سال 1341 فراهم شد و 15 خرداد 42 نتيجه آن حركت است و شالوده نهضت امام (ره) و انقلاب اسلامي را فراهم كرد.
وي تصريحكرد: از آنجا كه حوزه علميه قم هميشه پايگاهي در جهت پيشبرد اهداف مردمي و آرمانهاي اسلامي بوده مقام معظم رهبري هم نسبت به حوزه علميه قم عنايت ويژهاي دارند و هميشه در تقويت اين حوزه كوشيدهاند و به حوزه علميه قم در جهت پيشبرد آرمانهاي اسلامي و مسائل علمي و سياسي توجه خاصي دارند.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي بر همين اساس مسائلي را كه مقام معظم رهبري در قم مطرح كردند را بسيار اساسي و ريشهاي دانست و متذكرشد: بعد از سقوط رضاخان در شهريور 1320 استعمار انگليس دريافت كه مقاومت روحانيت در ايران اجازه نميدهد كه آنها بتوانند به دست رضاخان اسلام را از رسميت بيندازند و سياست بيگانگان را در جهت حاكم كردن يك نظام لائيك فراهم سازند.
* تلاش دشمنان، حاكم كردن اسلام منهاي سياست است كه براي آنها خطري نداشته باشد
وي گفت: استعمار كه با سرنيزه رضاخاني نتوانست اسلام را در ايران از رسميت بيندازد برنامههاي ديگري را براي اسلام زدايي به وجود آورده و يكي از آن برنامهها جدايي دين از سياست بود؛ گروهي در ايران بعد از شهريور 1320 فعال شدند كه حرفشان اين بود كه اصولا دين از سياست جدا است، آن زمان اسمشان انجمن تبليغات اسلامي بود كه بعدا به نام انجمن حجتيه تغيير نام داد و آنها از آن روز تاكنون به شدت اين سياست را دنبال ميكنند تا بتوانند به تعبير حضرت امام (ره) يك اسلام آمريكايي در ايران حاكم كنند چراكه اسلام منهاي سياست و حركت و خروش و يك اسلام كاملا خشك عبادي كه براي هيچ قدرت و تشكيلات استعماري خطرناك نباشد، مورد توجه جهانخواران است.
حجتالاسلام روحاني با اشاره به اينكه در مقابل، يك جريان ديگر كه مكمل همين مسئله بود به وجود آمد و آن اسلام منهاي روحانيت است، گفتند اسلام احتياجي به روحانيت ندارد، قرآن براي همه نازل شده و به آن عمل ميكنيم و نيازي نيست براي فهم قرآن و عمل به اسلام به علما و روحانيت اتكا داشت.
وي ادامه داد: اين تفكر در نخستين مرحله از فراماسونريها شروع شد و سازمان فراماسونري از زماني كه در ايران فعال شد يكي از نقشههاي آنها اين بود كه اسلام را از كارشناسان اسلامي جدا كنند گفتند كه براي فهم اسلام احتياجي به روحانيت نيست.
اين پژوهشگر با بيان اينكه چنين انديشهاي از سوي استعمارگران در بين جوانان ترويج ميشود، افزود: در هر مقطعي كه روحانيت در صحنه حضور داشته و منافع استعمارگران را به خطر انداخته مسئله اسلام منهاي روحانيت اوج گرفته و آخرين مرحله آن در دوران نهضت امام(ره) بود.
حجتالاسلام روحاني با بيان اينكه در آن مقطع كه امام(ره) به شدت عليه رژيم شاه و استعمار آمريكا مبارزه را اوج بخشيده بودند و شخصيتهاي بزرگي مثل آيتالله سعيدي در زندانها به شهادت ميرسيدند، در حسينيه ارشاد صحبت از جدايي اسلام از روحانيت بود و روي آن كار ميشد تا نسل جوان را از روحانيت دور كنند.
وي تصريح كرد: در بازجوييها و زندگينامه بسياري از مجاهدين خلق در ساواك و در دادگاه، من مطالعه داشتهام كه آنها ميگويند ما در مسجد پاي منابر روحانيون گرايش به سياست پيدا كرده و با حضور در حسينيه ارشاد از روحانيت زده شديم.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي ادامه داد: امروز جريان اسلام منهاي روحانيت براي مقابله با رهبري و ولايت برجسته شده و دشمنان داخلي و خارجي در اين زمينه كار ميكنند؛ چراكه آنها دريافتهاند كه مقام معظم رهبري مانند ديدباني هميشه بيدار، سدي پولادين و تسخيرناپذير در برابر نقشههاي استعماري ايستادهاند و از انقلاب پاسداري ميكنند.
وي با بيان اينكه مقام معظم رهبري راه امام(ره) را ادامه داده و مانند ديدهبان مراقب نقشهها و نيرنگهاي دشمنان هستند، افزود: بنابراين دشمنان براي در هم شكستن چنين سدي روي مسئله جدايي دين از سياست و اسلام منهاي روحانيت كار ميكنند.
*فتنه سال 88 از تمام فتنههاي 30 سال انقلاب خطرناكتر و حسابشدهتر بود
وي با تأكيد بر اينكه توطئه جدايي اسلام از سياست بسيار حساس و خطرناك است، يادآور شد: با بيداري و آگاهي ملت ايران اين توطئه تاكنون خنثي شده است.
حجتالاسلام روحاني با اشاره به اينكه فتنه سال گذشته از تمام فتنههاي 30 سال انقلاب خطرناكتر، ريشهايتر و حسابشدهتر بود، اضافه كرد: دشمن با تجربياتي كه در اين 30 سال به دست آورده بود، در صدد واردكردن ضربه سنگين و ويرانگر بر پيكره انقلاب اسلامي بود چراكه زمان زيادي روي اين فتنه كار و فكر شده بود و آنها تمام نيروهاي ضدانقلاب و عناصر مشكلدار با اسلام و انقلاب را بسيج كرده بودند.
وي با اشاره به حمايت بهائيت، صهيونيست، همجنس بازها، تجزيهطلبان، منافقان و سلطنتطلبان از جريان فتنه 88، تصريح كرد: تمام اين گروهها در سال گذشته عليه كشور بسيج شده بودند تا با ياري استكبار جهاني عليه ايران اسلامي با فتنهگران همراهي كنند، آنها چهرههاي به ظاهر انقلابي از ياران امام (ره) را نيز فريب داده و به صحنه آورده بودند كه اين امر نشان دهنده ارزيابي و بررسي كارشناسي دشمنان در خصوص قدرتطلبي اين افراد بود.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه اين افراد قدرتطلب براي رسيدن به قدرت و مقام هر خيانتي را مرتكب شدند، گفت: در اين مقطع دو اهرم نقش زيادي در شكست توطئه سال گذشته داشت اول هوشياري و آگاهي مقام معظم رهبري و بينش عميق ايشان و دوم آگاهي مردم كه نمونه بارز آن در 9 دي ماه و 22 بهمن متجلي شد؛ هرچند اين شكست دشمن لطف الهي نسبت به انقلاب بود.
*كاپيتولاسيون زيربنايي براي به وجود آمدن 13 آبان بود
وي در ادامه با اشاره به وقايع 13 آبان در تاريخ انقلاب، اظهارداشت: در سال 1343 در حالي لايحه كاپيتولاسيون از سوي آمريكا بر ايران تحميل شد كه آنها بر ايران مسلط بوده و محمدرضا پهلوي صرفا يك آلت دست و مجري سياست آنها بود، از اين رو احتياجي به تصويب كاپيتولاسيون نبود اما اينكه چرا آنها دست به اين كار زدند براي اين بود كه ملتها از سوي آمريكا به عنوان يك استراتژي هميشه دنبال شده است.
حجتالاسلام روحاني با بيان اينكه آمريكا از يك ملت زنده، آگاه و سربلند به شدت نفرت دارد، تصريح كرد: ملت برجسته و روشنضمير هيچگاه تن به ذلت و حقارتي كه آمريكا در صدد تحميل آن است نميدهند، از اين رو آمريكا بعد از ورود به هر كشوري ابتدا ملتها را تحت فشار قرار داد و حكومت پليسي را بر آنها تحميل ميكند تا روحيه آزادمنشي را از آنها سلب و احساس پوچي و بيهويتي را به ملتهاي آزاده منتقل كند.
وي گفت: زماني در ايران مردم احساس بيعرضه بودن در امور را داشتند و از افراد عادي تا مسئولان احساس پوچي ميكردند، رزمآرا در نطق خود در شوراي ملي مدعي شد كه ايراني يك لولههنگ هم نميتواند بسازد، پس چطور ميخواهد كشور را اداره كند، لذا اين دروغ جاافتاده بود و استعمار آن را نهادينه كرده بود كه ايراني بيعرضه است! اما با آغاز نهضت امام (ره) در سال 41، ملت سرخورده و دلمردهاي كه رژيم شاه به وجود آورد، احياء شدند و روحيه گرفتند كه براي آينده استعمار خطرناك بود.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي ادامه داد: آمريكا گمان ميكرد چنانچه كاپيتولاسيون را بر ايران تحميل كند، قادر به سرخورده و نااميد كردن و به بيهويتي كشاندن مردم ايران است تا جايي كه يك ايراني احساس كند يك سرباز آمريكايي بر يك ايراني صاحب منصب تفوق دارد، يعني اگر يك سرباز آمريكايي به بالاترين مقام رژيم شاه سيلي ميزد، او نميتوانست شكايتي كند چراكه آمريكاييها مصونيت داشتند.
وي با تاكيد بر اينكه آمريكا همچنان سياست تحقير ملتها را دنبال ميكند، عنوان كرد: آنها رژيم كاپيتولاسيون را در پاكستان و اندونزي تحميل كردند و هدف آنها به ذلت كشاندن مردم اين كشورها بود.
اين پژوهشگر با اشاره به احساس خطر آمريكا در سال 43 از نهضت امام (ره) عليرغم كشتار مردم در 15 خرداد، بيان داشت: مردم بعد از 15 خرداد با كسب آگاهي و آمادگي براي رويش بيشتر باعث شدند آمريكا نتواند آنها را به دوران پوچي و بيهويتي بازگرداند، وقتي كاپيتولاسيون به تصويب رسيد، تنها مقامي كه در مواجه با آن خيانت فرياد اعتراض بلند كرد، حضرت امام (ره) بود.
وي با تأكيد بر اينكه نهضت آزادي، جبهه ملي و چه افرادي كه شعار پان ايرانيسم ميدادند، اعتراضي نكردند، متذكر شد: آنهايي كه شعار ميدادند «چو ايران نباشد تن من مباد» و نشريهاي به نام خاك و خون داشتند در آن شرايط حتي نفس هم نكشيدند چراكه استعمارگران در ايران براي گروههاي سياسي اين دروغ را جا انداخته بودند كه كشورهاي ضعيف بدون وابستگي به يك ابرقدرت، حتي توانايي دادن يك اعلاميه را هم ندارند.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با تأكيد بر وجود حكومت ديكتاتوري در آن زمان، اظهار داشت: گروههاي سياسي گمان ميكردند براي مبارزه با رژيم ديكتاتوري شاه بايد به يك قدرت بزرگ مثل آمريكا وابسته باشند از اين رو مقابله با كاپيتولاسيون را مقابله با آمريكا دانسته و به ان اعتراضي نميكردند، اما با موضعگيري امام(ره) در مقابل كاپيتولاسيون، شاه طبق دستور آمريكا حضرت امام را از ايران تبعيد كرد.
وي با اشاره به سندي در كتاب نهضت امام خميني (ره) از سفارت آمريكا، ادامه داد: در نامهاي كه از طرف وزير مختار سفارت آمريكا در ايران به يكي از مقامات آمريكايي نوشته شده به تبعيد امام (ره) اشاره شده است.
حجتالاسلام روحاني با اشاره به اينكه مردم نميپذيرفتند كه مرجع تقليد آنها بدون اثبات جرم و بازجويي از كشور تبعيد شود، يادآور شد: در روز 13 آبان در حالي كه مرجع تقليد كشور كه طبق قانون اساسي نظام مشروطه مصونيت قانوني دارد، تبعيد شده و اين در حالي است كه با تحميل كاپيتولاسيون به ايران، سربازان آمريكايي مصونيت پيدا ميكنند و دشمن بر جان و مال و ناموس ملت مسلط ميشود.
وي با تأكيد بر اينكه تحميل كاپيتولاسيون براي ملت ايران بسيار دردناك بود، متذكر شد: زماني كه انقلاب اسلامي ايران اوج گرفت در 13 آبان دانشآموزان و دانشجويان كه به همراه همه ملت به پا خواسته بودند به دست ارتش جرار محمدرضا شاه به خاك و خون كشيده شدند.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با بيان اينكه بعد از پيروزي انقلاب اسلامي رشدي كه ملت ايران در سايه نهضت امام (ره) و انقلاب اسلامي كسب كرده بود راه امام و نهضت امام (ره) را ادامه داد، گفت: نهضت امام خميني دو بعد داشت، يك بعد آن مبارزه با استبداد و بعد ديگر مبارزه با استعمار بود؛ با سرنگوني نظام 2500 ساله شاهنشاهي بعد استبدادي آن به پيروزي رسيد اما بعد استعماري آن هنوز باقي مانده بود و هنوز آمريكا در ايران پايگاه داشت و با تسخير لانه جاسوسي بعد ضد استعماري نهضت امام (ره) نيز به پيروزي رسيد.
وي با اشاره به اينكه وقتي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام (ره) در سال 1358 به لانه جاسوسي يورش بردند و آنجا را تصرف كردند امام (ره) آن را انقلابي بزرگتر از انقلاب سال 57 دانستند، تصريحكرد: انقلاب اول براي سرنگوني شاه بود و استبداد را از ميان برد اما انقلاب دوم دست استعمار را از سرنوشت كشور قطع كرد از اين رو جريان تصرف لانه جاسوسي و قطع دست آمريكا از سرنوشت كشور ايران بسيار عظيم، مهم و سرنوشتساز است.
حجتالاسلام روحاني با بيان اينكه اگر اين اقدام صورت نميگرفت در آينده خطرات جدي براي جمهوري اسلامي ايران پديد ميآمد، متذكرشد: تصرف لانه جاسوسي در امتداد نهضت و انقلاب اسلامي بسيار ارزشمند است و اگر دشمنان مسائلي را مثل اينكه امام راحل از اين موضوع خبر نداشتند يا اينكه اين اقدام به ضرر كشور است و افرادي همچون بنيصدر اين ادعا را داشتند كه در واقع ملت ايران به گروگان آمريكا در آمد بازيهايي دانست كه ميخواهد اين حركت عظيم را زير سؤال ببرد.
وي در ادامه حركت دانشجويان در 13 آبان را در راستاي خط امام (ره) و شناختي كه ملت از راه امام (ره) ارزيابي كرد.
* مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) متاثر از تفكرات باند مهدي هاشمي است
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي در بخش ديگري از گفتوگوي خود با اشاره به فضاي حاكمي كه در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) وجود دارد، اظهارداشت: اطلاعيه حميد انصاري در خصوص موضعگيري پسر حسينعلي منتظري عليه مرحوم حاجاحمد در خصوص نامه ششم فروردين 68 نشان از خفقان داخلي اين مؤسسه دارد.
وي با بيان اينكه پسر منتظري منكر اين ميشود كه اين نامه از امام (ره) است، تصريحكرد: حميد انصاري در اين اطلاعيه هم راجع به جامعه روحانيت و هم به اين قضيه پرداخته است؛ انصاري در اين اطلاعيه از منتظري نام نميآورد و از او با عنوان قائممقام وقت ياد ميكند كه اين تعبير معناي خاصي دارد.
رئيس بنياد تاريخ پژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي در ادامه يادآور شد: در بيانيه حميد انصاري اگر نام منتظري با عنوان آيتالله آورده ميشد از سوي مردم مورد اعتراض قرار ميگرفت كه فردي را كه امام (ره) عزل كرده كه آيتالله نيست و اگر بدون عنوان از منتظري نام ميآورد هواداران منتظري كه از بيت امام (ره) محاكمه هستند اعتراض ميكردند كه چرا از او با احترام و القاب نام برده نشده است؛ لذا انصاري ناگزير شده با عنوان قائممقام وقت مشكل را حل كند؛ اين نوع بيان انصاري نشان ميدهد نفوذ و حاكميت باند مهدي هاشمي و شيخ حسينعلي منتظري در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) بيش از حد تصور است.
وي يادآور شد: وقتي خاطرات منتظري منتشر شد حميد انصاري تمام ماه رمضان تا صبح بيدار بود و نقد و جواب خاطرات منتظري را ميداد و ما با خوشحالي از اين عمل انصاري هيچ اقدامي را انجام نداديم اما پس از دو سال باند مهدي هاشمي اجازه انتشار آن را به وي ندادند.
حجتالاسلام روحاني با بيان اينكه نفوذ افرادي كه اكنون در دفتر و مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام (ره) مربوط به امروز نيست، خاطرنشان كرد: در زمان خود امام (ره) و حاج احمدآقا نيز اين افراد وجود داشتند اما حاج احمد به دليل آگاهي و رشد فكري و تجربياتي كه در دوران مختلف نهضت امام (ره) كسب كرده بود با اينكه در خانه امام راحل را بركسي نميبست اما در نهايت آنچه مد نظر حضرت امام بود را انجام ميداد و اجازه سوءاستفاده به عناصر مرموز نميداد.
وي با اشاره به مصاحبه اخير يكي از اعضاي جامعه مدرسين مبني بر اينكه امام (ره) در سال 42 كه دستگير شدند، عنوان مرجعيت نداشتند، يادآور شد: اين اظهارنظر اشتباه است؛ طبق برخي اسناد كه در كتاب نهضت امام خميني دفتر اول آمده است امام (ره) در زمان آقاي بروجردي نيز در مقام مرجعيت بودند و بنابر اذعان برخي از مقامات رژيم شاه كه در اين مورد ارزيابيهايي كرده بودند امام (ره) از سال 1335 در بعضي از شهرستانها مقلد داشتهاند.
*به مفيد بودن خاتمي براي انقلاب اميدي نيست
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي در خصوص ادعاي جدايي خاتمي از فتنهگران، اظهار داشت: رفتار اشخاص قابل پيشبيني نيست اما خاتمي هيچ سابقه مبارزاتي نداشته و در جريان انقلاب نبوده و روحيه انقلابي، مقاومت و پرخاشگري هم در او نيست؛ از اين رو روحيه مسالمتطلب خاتمي اقتضا ميكند كه از تندروي عناصر فتنهگر جدا شود.
وي با اشاره به اينكه به مفيد بودن خاتمي براي انقلاب اميدي نيست، تصريحكرد: در مسير امام(ره) بودن، روحيه انقلابي، فداكاري و خداجويي ويژهاي ميخواهد كه در هر كسي وجود ندارد.
* كروبي بدون هماهنگي نام من را در ليست مجمع روحانيون قرار داده بود
وي در بخش ديگري از گفتوگوي خود در خصوص فعاليتهاي مجمع روحانيون مبارز اشاره كرد و متذكرشد: مجمع روحانيون مبارز در سال 1367 شكل گرفت؛ در حالي كه بنده در سفر بودم اما پس از بازگشت به تهران متوجه شدم كروبي تشكيلاتي راهاندازي كرده و اسم من را نيز در آن قرار داده است.
*مجمع روحانيون در ابتدا به شدت عليه هاشمي رفسنجاني ميتاختند
حجتالاسلام روحاني با بيان اينكه در ابتدا درصدد تكذيب عضويت خود در مجمع روحانيون بودم، اما با توجه به سابقه همكاري و علاقه به كروبي و مبارزات او مانع از آن شد، گفت: مدتي براي آگاهي از برنامههاي آنها به مجمع رفتم و در اين زمينه بارها با آنها صحبت كردم چراكه آنها به شدت عليه هاشمي رفسنجاني ميتاختند.
وي با اشاره به اينكه هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور بود اما مجمع روحانيون همواره به او اعتراض و انتقاد ميكرد، يادآور شد: بارها از آنها پرسيدم كه اگر هاشمي رفسنجاني اذعان كند در سياست اقتصادي و سياست كشورداري به بنبست رسيده است، طرح شما چه خواهد بود؟ آنها در مقام پاسخ هيچ حرف پيشنهادي نداشته و فقط در صدد قدرتطلبي بودند.
رئيس بنياد تاريخپژوهي و دانشنامه انقلاب اسلامي با بيان اينكه از مجمع روحانيون فاصله گرفته و بعد از مدتي نيز مجمع تعطيل شد، اضافه كرد: اينكه چرا امام(ره) تفكيك مجمع روحانيون را از روحانيت تاييد كردند، امام(ره) مخالف باندبازي و جناحبنديهاي سياسي بودند اما از طرفي چند صدايي را نيز تاييد ميكردند و ايشان دوست نداشتند كه فقط يك صدا در جامعه وجود داشته باشد.
*با روي كارآمدن خاتمي مواضع ضدآمريكايي مجمع روحانيون تغييركرد
رئيس بنياد تاريخ پژوهي انقلاب اسلامي متذكر شد: مجمع روحانيون در ظاهر خود را ضد آمريكايي جلوه ميداد و حاضر نبودند كوچكترين سخني در خصوص مذاكره با آمريكا مطرح شود و تا سال 76 كه خاتمي به قدرت رسيد، مجمع روحانيون از تندترين گروههاي ضد آمريكايي كشور به حساب ميآمد با به قدرت رسيدن خاتمي در سال 80 در مواضع آن چرخش به وجود آمد.
وي در همين زمينه با اشاره به چرخش مواضع مجمع روحانيون نسبت به آمريكا، ادامه داد: من به كروبي گفتم چطور زماني اگر فردي اسم آمريكا و مذاكره با آنها را ميآورد، به شدت او را محكوم كرده و به دهان وي ميزديد و اكنون تغيير روش داديد كه كروبي پاسخ داد دوستان ما به اين نتيجه رسيدهاند كه مبارزه با آمريكا راه به جايي نميبرد به نظر ميرسد كه مبارزه با آمريكا از اول از ديد اينها اساسي نبود.
حجتالاسلام روحاني با تأكيد بر اينكه عدهاي طبق سياست حاكم و جو موجود، حركت ميكردند و ميكنند، افزود: در ميان مجمع روحانيون مبارز افرادي بودند و هستند كه به امام(ره) اعتقاد دارند اما برخي نان را به نرخ روز ميخورند چراكه شرايط آن زمان اقتضاء ميكرد كه خود را ضدآمريكايي نشان داده و منافع امروز آنها اقتضا ميكند كه مسئله فلسطين را ناديده گرفته و مذاكره با آمريكا را مطرح كنند.
وي با بيان اينكه امام (ره) طرفدار سياست بودند اما سياست بازي را نكوهش ميكردند، خاطرنشان كرد: در اسلام سياستبازي محكوم است و آنچه ارزشمند است سياستمداري طبق موازين است؛ چراكه اگر كسي دچار سياستبازي شود از نظر مردم نيز ساقط ميشود مردم امروز فريب كسي را نميخورند.
رئيس بنياد تاريخ پژوهي انقلاب اسلامي با اشاره به اينكه مردم ايران چنانچه كسي ذرهاي از مسير امام(ره) و انقلاب منحرف شود او را كنار گذاشته و فرقي نميكند در چه مقامي باشد، گفت: اين امر ارزشمند است و اگر چنين چيزي نبود انقلاب ساقط ميشد.
وي با اشاره به رشد آگاهي ملت ايران، اضافه كرد: اين آگاهي مردم باعث شده راه شهدا و امام خميني استواري يافته و انقلاب را در آينده بيمه كند.
حجتالاسلام روحاني بر همين اساس با تحسين مردم به دليل شناخت خط امام(ره)، يادآور شد: اينكه مردم راه را كاملا تشخيص داده و فريب نميخورند، بسيار ارزشمند است؛ لذا كساني كه از مسير امام (ره) منحرف ميشوند، افرادي هستند كه روزي محبوب مردم بودهاند اما امروز از خانه خود نيز نميتوانند بيرون آيند و اين به دليل آگاهي مردم است.
وي با اشاره به اينكه اظهارات برخي افراد فريب خورده گولزدن خودشان است، تصريح كرد: برخي ادعا ميكنند كه اباذر زمان هستند اما بايد پرسيد آيا اباذر وقتي كه در مقابل قدرتمندان ايستاد، يهوديها، صهيونيستها، بهائيها، همجنسبازان و تجزيه طلبان پشت سر او قرار داشته و براي او هورا كشيدند؟ و از او حمايت كردند؟! آيا اباذر براي رسيدن به قدرت، يقهدراني كرد كه به مقام و قدرت رسيده و رئيسجمهور شود، بنابراين مشخص است كه آنها خود را فريب ميدهند.
*احمدينژاد اگر به مصر و عربستان هم برود همين استقبال از وي صورت ميگيرد
رئيس بنياد تاريخپژوهي انقلاب اسلامي گفت: اين افراد بايد به حاميان خود نگاه كرده و ببينند چه كساني پشت سر آنها و چه كساني در مقابلشان قرار دارند؛ پشت سر آنها عوامل صهيونيست، آمريكا، انگليس و منافقين هستند و مقابل آنها نيز ملت مظلوم ايران و نيروهاي بسيجي قرار دارند، بنابراين راه كاملا روشن است.
وي تأكيد كرد: سفر رئيسجمهور به لبنان حتمي بودن صدور انقلاب امام را از علماليقين به عيناليقين تبديل كرد چراكه حمايت از احمدينژاد حمايت از فرد نبود بلكه آنها دريافته بودند كه احمدينژاد راه امام(ره) را دنبال ميكند لذا آن استقبال بيمانند و كمنظير از رئيسجمهور صورت گرفت و اين نشان ميدهد كه انقلاب امام راحل صادر شده و چنانچه خفقان را بردارند احمدينژاد اگر به مصر و عربستان هم برود همين استقبال را از وي ميشود.
حجتالاسلام روحاني در خاتمه خاطر نشانكرد: به دليل اينكه در كشورهاي ديگر خفقان وجود دارد مردم جرأت نميكنند، مردم واقعا به امام راحل و انقلاب عشق ميورزند و انقلاب امام(ره) به جهان صادر شده و به پيروزي نهايي خواهد رسيد و جهاني ميشد.
اين مقام مطلع از فروشندگان لباس، كيف و كفش خواست به علائم مشكوك و آرمهاي ناشناختهاي كه از خارج كشور وارد ميشود توجه بيشتري داشته باشند
يك مقام آگاه در گفتگو با آتي گفت: يك تبعه چيني به نام "ليپن ل" اقدام به عرضه دهها جفت كفش با آرمها و علائم شيطان پرستي در كشور كرده بود كه با تلاش ماموران نيروي انتظامي و پيگيري مناسب آنها، در اسرع وقت دستگير شد.
وي اضافه كرد: پس از دستگيري وي، تبعه يادشده به جرم خود اعتراف كرده و محل نگهداري ديگر كفشها كه هنوز در بازار توزيع نشده بود را اعلام كرد.
اين مقام مطلع از فروشندگان لباس، كيف و كفش خواست ضمن پرهيز از خريد اجناس قاچاق، به علائم مشكوك و آرمهاي ناشناختهاي كه از خارج كشور وارد ميشود توجه بيشتري داشته باشند تا تبعات دامن گير فروش اجناس مبلغ فرقههاي غيرقانوني و موهن دامنگير آنها نشود.
وي در پايان گفتگوي خود با آتي نيوز اظهار داشت كه تمام كفشهاي كشف شده، معدوم شدند.

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر يا باقرالعلوم است ،بدين جهت که : دريای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب ديگری مانند شاکر و صابر و هادی نيز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هريک باز گوينده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است .
کنيه امام " ابوجعفر " بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراين نسبت آن حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به امام حسين ( ع ) مي رسيد . پدرش حضرت سيدالساجدين ، امام زين العابدين ، علی بن الحسين ( ع ) است .
تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه صفر سال 57هجری در مدينه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و در کنار جدش حضرت سيد الشهداء کودکی بود که به چهارمين بهار زندگيش نزديک مي شد .
دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال درگذشت امام زين العابدين ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . يعنی مدت 19سال و چند ماه ادامه داشته است .
مجرمیت مهدی هاشمی محرز است
او مرتکب جرایم بارزی از جمله فتنهگری و ساختارشکنی را انجام داده است وحتی به احضاریه قاضی مبنی بر معرفی به دادگاه بیتوجهی کرده است.
وی با بیان اینکه مهدی هاشمی متهم نیست، مجرم است،افزود: پلیس فرودگاه باید به محض ورود مهدی هاشمی به کشور او را دستگیر و تحویل مقامات قضایی دهد.
کرمیراد در پاسخ به این سؤال که چرا میگویید مهدی هاشمی مجرم است، در حالیکه جرم او در دادگاه به اثبات نرسیده است، پاسخ داد: من اصرار دارم که بگویم مهدی هاشمی مجرم است چرا که او مرتکب جرایم بارزی از جمله فتنهگری و ساختارشکنی را انجام داده است وحتی به احضاریه قاضی مبنی بر معرفی به دادگاه بیتوجهی کرده است.
عضو کمیسیون امنیت ملی با بیان اینکه معاون اول قوه قضائیه پرونده مهدی هاشمی را رسیدگی خواهد کرد،تاکید کرد: قوه قضائیه باید بدون هیچ تبعیضی پرونده مهدی هاشمی را مورد بررسی قرار دهد تا اعتماد افکار عمومی به قوه قضائیه سلب نشود.

در ادامه واكاوي حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري 88 برآنيم كه ساختار، شاكله و اهداف مسببين اين غائله كه هزينههاي گزاف مادي و معنوي براي نظام مقدس جمهوري اسلامي در بر داشتهاند را مورد بررسي قرار دهيم. از همين رو پس از بررسي " شكلگيري و برخي مؤلفههاي ايدئولوژي تجديدنظرطلبان "، "فرايند دستيابي "، " راهبرد تبليغاتي و گفتمان انتخاباتي ميرحسين موسوي "، " گفتمان محمود احمدينژاد از انتخابات نهم تا دهم رياستجمهوري " و "بررسي نتيجه انتخابات دهم رياست جمهوري با روش "تحليل گفتماني " به فصل ششم يعني "شواهد آگاهي جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " ميپردازيم:





